دجله گذشته و در انتهاى زمين به قارون ملحق گرديد ، خداوند فرشتهاى را ماموريت داده بود تا هر روز به اندازه قامت يك مرد قارون را پائين ببرد . هنگاميكه او صدايى را از ميان شكم نهنگ شنيد از او پرسيد چه كسى هستى ؟ و هنگاميكه متوجه شد او يونس بن متى است از وى درباره موسى و هارون و كلثوم و آل عمران پرسيد و زمانيكه متوجه شد جملگى به ديار ابد شتافتهاند بر فقدان آنها و بخاطر فرصتهاى از دست رفته دريغ خورد و خداى را بخاطر نعمتهاى بىشمارش سپاس گفت در اين لحظه بارى تعالى فرشته موكل را مامور ساخت تا عذاب را در دنيا از او مرتفع سازد . [ 1 ] از ابن عباس در تفسير آيهء
فَبَغى
على قومه آمده است : موسى هنگاميكه در مصر بسر مىبرد قارون را حاكم بر بنى اسرائيل گردانيده بود اما وى در حق آنها ظلم روا داشت . [ 2 ] از « خيثمه » روايت شده است كه كليد گنجهاى قارون آنقدر زياد بود كه بر شصت استر دست و پا سفيد حمل مىگرديد سنگينى كليدهاى آهنين به حدى بود كه مجبور شدند آنها را از جنس چوب بسازند و وقتى بلند كردن آنها نيز مشكل گشت كليدهايى از پوست گاو ساختند . قارون به هر كجا كه سفر مىكرد كليدهاى خويش را نيز به همراه مىبرد او گاه با تكبر به همراه ثروتهاى بيشمارش سوار بر استرهاى پيشانى سفيد در حالى كه بر آنها زينهاى ارغوانى نهاده شده بود در برابر مردم ظاهر مىگشت . بر استرهاى او پارچههاى زرد رنگ آويخته بودند و چهار هزار اسب سوار به همراه سه هزار كنيزك سيمين تن كه همگى در لباسهاى سرخ و انواع زينتها غرق گشته بودند قارون را همراهى مىكردند . مردمى كه به هنگام عبور آنها را مشاهده مىكردند آرزو داشتند تا بتوانند بسان اطرافيان قارون زندگى نمايند اما خداوند به موسى وحى فرستاد تا بنى اسرائيل را وادار نمايد به چهار گوشه لباس خويش پارچههايى سبز رنگ بدوزند تا بدينوسيله هر وقت در جامه خويش نگريستند خداى را به ياد آورند . از طرفى موسى ( ع ) رياست كشتارگاه و بيت القربان را به هارون بخشيده بود تا بنى اسرائيل هداياى خويش را براى قربانى به او بسپارند .
هامش
[ 1 ] تفسير قمى - ج 1 - ص 318 .
[ 2 ] بحار - ج 13 - ص 254 .