شدن مرد قبطى به فرعون رسيد تصميم گرفت تا موسى را مجازات نمايد اما مومن [ 1 ] آل فرعون قاصدى را نزد موسى فرستاد تا او را از توطئه فرعون باخبر ساخته و وى را تشويق نمايد تا از آن شهر خارج شود
إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ
[ 2 ] موسى نيز به پيشنهاد « حزبيل » بسوى مدين حركت نمود ، در خارج شهر دو كنيزك را مشاهده كرد كه در نوبت برداشتن آب از چشمهاى كه در ناحيه قرار داشت به انتظار ايستاده و پيرامون آنها چند راس گوسفند بر زمين نشستهاند . موسى متوجه شد كه آن دو دختر به خاطر كثرت چوپانانى كه دور چاه حلقه زدهاند تا آبى براى گوسفندان خود تهيه كنند ، نمىخواهند به آن محل نزديك شوند او به طرف چاه رفته و دلوى از آب را براى سيراب كردن گوسفندان آن دو كنيزك به نزد آنها آورد . سپس خود به سايه درختى پناه برد و از گرسنگى به خداوند شكوه كرد
رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ
[ 3 ] آن دو كنيز كه در حقيقت دختران شعيب بودند نزد او بازگشتند . پدر علت زود آمدن آنها را سؤال نمود و دخترانش داستان كمك كردن آن مرد را به هنگام آب كشيدن از چاه براى وى بازگو كردند .
شعيب به يكى از دخترانش به نام « صفورا » گفت تا در طلب آن مرد برود و وى را براى دريافت اجرت سقايت نزد وى آورد .
دختر شعيب نزد موسى رفت در هنگام بازگشت باد پيراهن او را تكان داده و پشت وى پديدار گشت در اين لحظه موسى از كنيزك خواست تا مقابل وى حركت ننمايد زيرا كه او از خاندانى است كه دوست نمىدارند از پشت سر به زنان خيره شوند .
فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا
[ 4 ] هنگاميكه موسى به خانه شعيب وارد گشت داستان خويش و فرارش را از مصر براى او بازگو كرد . شعيب نيز به او اميدوارى بخشيد كه از دست ستمگران نجات
هامش
[ 1 ] نام مومن آل فرعون حزبيل يا خربيل است او برادر آسيه همسر فرعون مىباشد - محبر - ص 388 .
[ 2 ] سورهء قصص - آيهء 20 .
[ 3 ] سورهء قصص - آيهء 24 .
[ 4 ] سورهء قصص - آيهء 25 .