تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
شروع به راه رفتن كرد روزى او بعد از عطسه خداوند را سپاس گفت فرعون كه از بيان جمله او خشمگين گشته بود به صورت او نواخت موسى نيز دست در ميان ريشهاى انبوه او انداخته و آنها را بشدت كشيد فرعون از فرط عصبانيت آهنگ قتل او را نمود اما آسيه او را از اين كار برحذر داشته و گفت : او كودكى خردسال است و قدرت تشخيص ندارد بهتر است او را امتحان نمايى . آنگاه دانه‌اى خرما و سنگريزه‌اى گداخته را در برابر موسى قرار دادند تا يكى را انتخاب نمايد ابتدا موسى دستش را به طرف خرما دراز نمود اما به امر جبرئيل سنگريزه را برداشته و در دهان نهاد چيزى نگذشت كه گريه طفل به هوا برخاست و فرعون متقاعد گشت و از قتل او صرف‌نظر نمود . امام باقر ( ع ) در حديثى فرمودند : موسى فقط سه روز در غياب مادرش درون قصر زندگى كرد او به امر قضاوت مشغول بود و هنگاميكه براى مناجات با خداوند به بيرون از شهر مىرفت برادرش هارون به عنوان جانشين او كار قضاوت ميان مردم را بر عهده مىگرفت . موسى نزد فرعون از احترام بسيارى برخوردار بود تا آنكه به سن رشد رسيده و در باب توحيد با او به سخن نشست فرعون به گفته‌هاى موسى وقعى نمىنهاد بالاخره وى را تهديد به مرگ نمود . موسى نيز از قصر گريخته و به شهر ديگرى رفت در آنجا دو مرد را ديد كه با يكديگر زد و خورد مىنمايند . يكى از آنها از وى طرفدارى مىكرد و ديگرى بر آئين فرعون بود . موسى به طرفدارى از هم‌كيش خود آن مرد قبطى را كشته و در شهر متوارى گشت فرداى آن روز همان شخص مجددا نزد موسى آمده و از او كمك خواست و هنگاميكه او قصد كشتن بنى اسرائيل را داشت از وى اين سخنان را شنيد : آيا مىخواهى مرا نيز بكشى همانند كسى كه ديروز به هلاكتش رساندى . موسى نيز او را رها ساخته و از پيش او گريخت . از سويى خزانه‌دار فرعون مردى مؤمن بود كه ايمان خود به موسى را كتمان مىداشت
وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ . . .
[ 1 ] هنگاميكه خبر كشته
هامش
[ 1 ] سورهء غافر - آيهء 28 .