ريختند . هنگاميكه جريان را براى هشام بازگو كردم او دستور داد تا براى حفر چاه محل ديگرى را انتخاب نمايم . [ 1 ] « عبد الرحمان بن زياد » مىگويد : من به همراه عمويم و فردى از اهالى آفريقا براى حفر چاهى به مزرعه خويش رفتيم بعد از مدتى كه از حفر گذشت به خانهاى با ارتفاع بسيار رسيديم . در درون آن خانه پير مردى را مرده يافتيم كه پارچهاى بر او كشيده شده است و در كنارش نامهاى به اين مضمون قرار داده شده بود : من حسان بن سنان اوزاعى نماينده شعيب پيامبر بسوى مردم اين منطقه هستم و كار خود را با دعوت آنها بسوى خداپرستى آغاز نمودم اما مورد تكذيب واقع شده و در درون اين گودال محبوس گشتم . باشد تا روزى دوباره خداوند مرا مبعوث گرداند در آن موقع حق خود را از آنها باز خواهم خواست .
نقل گشته است كه روزى سليمان بن عبد الملك از وادى قرا مىگذشت او دستور داد تا در آن منطقه چاهى را حفر نمايند هنگامى كه چاه به انتها مىرسيد به صخرهاى رسيدند كه در زير آن مردى مدفون گشته بود و همراه آن مرد نامهاى به اين مضمون دفن گرديده بود : من حارث بن شعيب غسانى فرستاده شعيب پيامبر بسوى مردم مدين هستم كه بدست آنها كشته شدم . [ 2 ] از وهب نقل شده است كه شعيب خود از اهالى مدين نبود بلكه بسوى آنها مبعوث گرديد تا از ظلم پادشاه ستمگر آن ناحيه و مردم تحت امرش جلوگيرى به عمل آورد . آنها به هنگام تحويل كالا از پيمانه مىكاستند و حق مردم را در داد و ستدها پايمال مىكردند و در مواقع بحرانى به احتكار ما يحتاج عمومى مىپرداختند ، نصايح پى در پى شعيب در مورد آنها موثر واقع نگشت و نهايتا از آن شهر بيرون رانده شد .
لَنُخْرِجَنَّكَ يا شُعَيْبُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنا
[ 3 ] اهالى مدين موعظههاى شعيب را غير منطبق با روش پدران خويش دانسته و مىگفتند
يا شُعَيْبُ أَ صَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوالِنا ما نَشؤُا
[ 4 ] عذاب الهى جزاى
هامش
[ 1 ] بحار - ج 12 - ص 373 .
[ 2 ] كنز الفوائد كراجكى - ج 1 - ص 384 .
[ 3 ] سورهء اعراف - آيهء 88 .
[ 4 ] سورهء هود - آيهء 87 .