خوددارى مىورزيدند و خداوند بخاطر كم گذاشتن آنها در هنگام خريد و فروش ، زمين لرزه شديدى بر ايشان رقم زد
فَأَصْبَحُوا فِي دِيارِهِمْ جاثِمِينَ
صبحگاهان آن قوم در خانههاى خويش به روى در افتاده و مرده بودند . [ 1 ] [ 2 ] « طبرسى » در تفسير آيه
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ *
[ 3 ] مىگويد : بر قوم شعيب زلزلهاى نازل گشت و بعضى آن عذاب را عبادت از باد سوزانى مىدانند كه خانمان و هستى آنها را نابود كرد حتى سايه و آب نهرها نيز از مشكلات آنها نكاست . روزى مردم مدين تكه ابرى را مشاهده كردند كه به آسمان شهر آنها نزديك گشته و با خود باد خنكى را همراه داشت آنها به سرعت خود را به آن ابر رساندند تا از عطش خويش بكاهند اما ناگهان زبانههاى آتشى بود كه بر سر آنها فرو ريخت و زمين زير پايشان به لرزه افتاد . در مدت كوتاهى تمام آن مردم مبدل به خاكسترى داغ گشته بودند . قرآن از اين حادثه با عنوان
عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ
ياد مىكند . بعضى از مفسرين عقيده دارند كه عذاب قوم مدين به صورت صيحه آسمانى بوده است . دليل اين اختلاف رأى آن است كه حضرت شعيب ( ع ) بسوى دو قوم مدين و أيكه مبعوث گشت و شايد بر هر كدام از اين دو يكى از انواع عذابها نازل گشته باشد . [ 4 ] « سهل بن سعيد » چنين نقل مىكند : به دستور هشام بن عبد الملك چاهى را در يكى از محلههاى منسوب به او حفر نمودم هنگاميكه دويست پا به پائين رفتم ناگهان با جسد مردى مواجه شدم كه لباس سپيدى بر تن داشته و دست راست خود را بر روى سرش نهاده بود . من سعى كردم تا دست او را پائين آورم وقتى مبادرت به اين كار كردم با تعجب مشاهده نمودم كه از موضعى در ميان سرش خون فوران نمود و هنگاميكه مجددا دستش را به محل اوليه خود بازگرداندم خون جارى شده منعقد گشت . بعد به دقت در جملات منقوش بر پيراهنش خيره گشتم و توانستم اين عبارات را به خاطر سپارم من شعيب بن صالح فرستاده شعيب پيامبر بسوى گروهى از مردم هستم ، آنها بعد از ضرب و شتم مرا در داخل اين چاه افكنده و بر سرم خاك
هامش
[ 1 ] سورهء هود - آيهء 67 .
[ 2 ] بحار - ج 12 - ص 382 .
[ 3 ] سورهء اعراف - آيهء 78 و 91 و سورهء عنكبوت - آيهء 27 .
[ 4 ] مجمع البيان - مجلد 2 - ج 4 - ص 693 .