فعاليت دارند ، و لذا انتظار وصول نامه منصور عباسى را دربارهء خود داشت ، براى همين اطمينانى كه برايش حاصل شده بود به يكى از نگهبانان خود به نام ابو الجبار گفت : من تا سه روز ديگر از زندان آزاد خواهم شد و اگر آزاد نشدم هزار درهم به تو خواهم داد .
ابو الجبار سخنان او را براى محمد بن سليمان حاكم كوفه نقل كرد ، محمد گفت : من او را فراموش كرده بودم ، اينك متوجه باش هنگامى كه از نماز جمعه فارغ شديم مرا متوجه كن ، پس از اينكه نماز جمعه تمام شد ابو الجبار بار ديگر از ابن أبى العوجاء سخن به ميان آورد ، محمد بن سليمان دستور داد ابن أبى العوجاء را از زندان بياورند و گردنش را بزنند .
هنگاميكه ابن أبى العوجاء دانست كه تصميم دارند وى را بكشند ، و شفاعت شفيعان دربارهء اواثر نكرده گفت : اكنون كه مىخواهيد مرا بكشيد پس خوب است اين موضوع را هم بدانيد كه من چهار هزار حديث جعل كردهام ، در اين روايات حلال را حرام و حرام را حلال نمودهام ، شما به جهت اين روايات مجعوله روزى كه مىبايست روزه داشته باشيد افطار كرديد . و روزيكه بايد افطار مىكرديد روزه گرفتيد ، پس از اين اظهار صريح حاكم دستور داد گردنش را زدند .
به نظرم مىرسد يكى از محدثين گفته : من در اواخر عمر خود هزاران حديث در فضيلت قرائت قرآن و خواص سور و آيات جعل كردهام ، به اين محدث جعال گفتند : تو با اين دروغگوئى كه به حضرت رسول ( صلى الله عليه و آله ) نسبت دادهاى خود را در
الأرض و التربة الحسينية ( زمين و تربت حسينى ) ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: الشيخ محمد حسين كاشف الغطاء
ص٤٩