گرديد ، و اوضاع و احوالش دگرگون شد .
( 1 ) پيغمبر اين جوان را با اسعد بن زراره به مدينه فرستاد و او از قرآن آيات زيادى را ياد گرفته بود مصعب با اسعد به مدينه وارد شدند و جريان حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله را با مردمان مدينه در ميان گذاشتند در اين هنگام يك نفر دو نفر از قبائل مختلف دين مقدس اسلام قبول ميكردند .
مصعب بن عمير فرستادهء حضرت خاتم النبيين صلى اللَّه عليه و آله در منزل اسعد بن زراره نازل شد وى روزها در مجالس خزرج حاضر ميشد و آنان را باسلام دعوت ميكرد ، طبقهء جوان دعوت او را قبول ميكردند و مسلمان ميشدند .
عبد اللَّه بن ابى كه شريف و رئيس خزرج بود ، و قبيلهء اوس و خزرج در نظر داشتند وى را براى خود به سلطنت برگزينند ، و براى او تاجى هم تهيه ديده بودند و دنبال كسى ميگشتند كه اين تاج را بر سر وى بگذارند ، علت اين محبوبيت عبد اللَّه از اين جهت بود كه وى در جنگ بعاث شركت نكرد و لذا اوس و خزرج هر دو از وى راضى بودند ، وى ميگفت : شما به قبيلهء أوس ظلم ميكنيد و من به ظلم و ستم كمك نميكنم .
هنگامى كه اسعد بن زراره از راه رسيد و مصعب را نيز با خود آورده بود ، عبد اللَّه از اين موضوع ناراضى به نظر ميرسيد ، زيرا وى ميدانست كه اين جريان بنفع او نخواهد بود ، اسعد به مصعب گفت : دائى من سعد بن معاذ از رؤساء قبيلهء اوس است و او مردى عاقل و شريف و در ميان خويشاوندان خود مطاع مىباشد ، اگر وى دعوت شما را بپذيرد ما موفق خواهيم شد ، اينك لازم است كه ما به منزل وى برويم .
مصعب بن عمير به اتفاق اسعد بن زراره به محلهء سعد بن معاذ رفتند ، و روى چاه آبى نشستند ، در اين هنگام جوانان قبيله پيرامون آنها اجتماع كردند و مصعب براى آنها مقدارى قرآن خواند ، اين جريان به گوش سعد بن معاذ رسيد ، وى به اسيد بن حضير گفت : به من اطلاع دادهاند كه ابو امامه اسعد بن زراره به اتفاق يك نفر قرشى به محلهء ما آمده و جوانان ما را فاسد ميكنند اكنون لازم است نزد او برويد و وى را
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 83
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٨٣