از اين جريان بازداريد .
( 1 ) اسيد بن حضير آمد ، هنگامى كه چشم اسعد بر وى افتاد به مصعب گفت : اين مرد يكى از اشراف است اگر امر شما را قبول كند اميدوارم موفق گرديد ، اينك وى را هدايت كنيد ، اسيد نزد آنها رسيد و گفت : يا ابا امامه دائى شما ميگويد :
در اجتماعات ما شركت نكن و جوانان ما را فاسد نگردان و از اوس بر خود نگران باش مصعب گفت : ممكن است مقدارى توقف كنيد تا مقصود خود را به شما عرضه كنيم اگر مايل شديد پيشنهاد ما را بپذيريد و اگر مطالب ما را قبول نكرديد ما از محله شما خواهيم رفت ، اسيد نشست مصعب براى او سوره از قرآن را خواند ، اسيد گفت :
شما چگونه داخل اين امر ميشويد ، گفت : ما ابتداء غسل ميكنيم و پس از آن لباس پاكيزه ميپوشيم و نماز ميگزاريم .
در اين هنگام اسيد بن حضير خود را در چاه آب افكند ، و پس از خروج از چاه لباسهاى خود را خشك نمود ، و گفت : مطالب خود را بر من عرضه كن ، مصعب كلمهء شهادتين به او تلقين كرد ، اسيد نيز آن را بر زبان جارى نمود ، و بعد از آن دو ركعت نماز نيز خواند .
پس از اين گفت : يا ابا امامه من اينك دائى شما را به اين جا ميفرستم ، و به هر وسيلهاى باشد او را نزد شما روانه خواهم كرد ، اسيد از نزد آنها به منزل سعد بن معاذ مراجعه كرد ، هنگامى كه چشم سعد بر وى افتاد گفت : من سوگند ياد ميكنم كه اسيد قيافهاش تغيير كرده و مانند اول نيست .
سعد بن معاذ پس از اينكه اسيد مطالبى را به وى گفت ، نزد اسعد بن زراره و مصعب رفت ، مصعب هنگامى كه سعد را ديد سورهء
حم تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
براى او قرائت كرد ، مصعب گويد وقتى كه سعد اين آيات را شنيد من اسلام را در چهرهء او ديدم پيش از اينكه وى سخن بگويد ، او پس از استماع قرآن سفارش كرد از منزلش لباس تميز آوردند ، پس از اينكه غسل كرد جامهها را پوشيد و شهادتين را بر زبان جارى و دو ركعت نماز هم خواند .