( 1 )
( مستهزئين به حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله )
( 2 ) على بن ابراهيم گويد : پنج نفر حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله را اذيت و آزار و استهزاء ميكردند ، و آنان عبارت بودند از : وليد بن مغيره ، عاص بن وائل سهمي ، اسود بن مطلب ، اسود بن عبد يغوث از بنى زهره ، و حارث بن طلاطله خزاعى .
راوي گفت : وليد بن مغيره بر حضرت رسول گذشت ، و در اين هنگام جبرئيل نزد آن جناب بود گفت : يا محمد اين وليد بن مغيره است كه شما را استهزاء مىكند حضرت فرمود : آرى ، وليد هنگامى كه از در مسجد ميگذشت به مردى از خزاعه برخورد كرد ، اين مرد به اصلاح تيرها مشغول بود ، در اين هنگام وليد پاى خود را روى يكى از آن تيرها گذاشت و پايش زخم گرديد و خون از آن جارى شد .
در اين وقت جبرئيل به محل زخم اشاره كرد و خون از آن روان گرديد ، وليد در حالى كه خون از پايش ميريخت به منزل دخترش رفت ، دخترش هنگامى كه پدر خود را در اين حال ديد فريادى كشيد و گفت : بند مشك باز شد ، مقصودش اين بود كه رگهاى پدرش باز شده ، و خون مانند آبى كه از مشك ميريزد روان است .
وليد گفت : اى دخترك من اين آب مشك نيست ، اين خون پدر شما هست كه اكنون جارى گرديده اكنون فرزندان من و فرزندان برادرم را پيرامونم جمع كن زيرا من مردنى هستم ، هنگامى كه آنان اطراف او گرد آمدند وصيت خود را براى آنها گفت ، و پس از اندكى درگذشت .
اسود بن مطلب هم برسول خدا صلى اللَّه عليه و آله گذشت ، جبرئيل به او نيز اشاره كرد و چشمان او كور شد ، و پس از اين درگذشت . اسود بن عبد يغوث هم بر آن جناب گذشت جبرئيل به طرف شكم او اشاره كرد و ناگهان گرفتار استسقاء شد ، و بعد از زمانى شكمش پاره گرديد .
عاص بن وائل از نزد پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله عبور كرد و جبرئيل به طرف پاى او اشاره كرد در اين هنگام ميخى به كف پاى او فرو رفت ، و از پشت پا بيرون شد ، و در نتيجه پاى