و پس از اين عمل مراجعت فرمودند ، اين آب علاوه بر اينكه تلخ و شور بود از جريان نيز بازمانده بود .
پس از اين جريان آب گوارائى از اين محل جريان يافت ، و ساليان درازى مردم اين آب را از يك ديگر ارث ميبردند ، و اين امر را يكى از مفاخر و شرافت قوم خود ميدانستند ، و البته اين مردم حق هم داشتند كه در اين باره فخر و مباهات كنند هنگامى كه اين عمل حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در همه جا منتشر شد ، و خداوند متعال صداقت و راستگوئى وى را تأكيد فرمود ، جماعتى از مسيلمهء كذاب درخواست كردند كه وى نيز مانند اين عمل پيغمبر را انجام دهد ، او هم بالاى چاه آبى رفت و آب دهان خود را در وى انداخت ، آب شور و بىمزه شد ، و اكنون اين آب در آن منطقه موجود است .
( 1 )
14 - شفاء كودكى از بركت حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله .
( 2 ) روزى زنى كودك خود را در حالى كه مريض و ناتوان بود خدمت حضرت آورد و اميدوار بود كه آن حضرت با دست مبارك وى را مس نمايد و براى او دعا كند تا خداوند ناخوشى وى را بهبودى بخشد ، پيغمبر دست خود را بر سر كودك كشيد در اين هنگام موى سر او برآمد و مرضش نيز بهبودى يافت اين مطلب به يمامه رسيد و زنى كودك خود را نزد مسيلمه برد ، او دست خود را بر سر آن كودك كشيد ، در اين وقت موى سر او ريخت ، و اعقاب او نيز همچون پدر خود موى سر ندارند .
( 3 )
15 - حديث گوسفندان طائفهء عبد القيس .
( 4 ) جماعتى از قبيلهء عبد القيس خدمت حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله رسيدند و گوسفندان خود را نيز همراه داشتند ، از پيغمبر درخواست كردند كه براى گوسفندان آنها علامتى بگذارد ، تا از ساير گوسفندان تميز داده شوند ، حضرت خاتم النبيين سلام اللَّه عليه و آله انگشت مبارك را در گوش آن گوسفندان فرو برد ، و بلافاصله گوش آنها سفيد شد نسل و نژاد اين گوسفندان هم اكنون نيز گوش آنان سفيد مىباشد .
( 5 )
16 - حديث استسقا .
( 6 ) مدتى در مدينه باران زيادى مىآمد ، مردم از زياد آمدن باران نگران شدند