قرآن مىباشد ، مقصود از تحدّى به قرآن اينست كه آن حضرت ميفرمود : جبرئيل بر من نازل مىشود و كلماتى را از طرف خداوند بر من قرائت مىكند ، اينك اگر شما قادريد مانند آن بياوريد .
( 1 ) و همچنين آيات قرآن صراحت دارند كه آن حضرت به قرآن تحدّى كرده ، در قرآن كريم آمده :
فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ
و در جاى ديگر فرموده :
فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ
دليل عدم معارضه از اين جا معلوم است كه در اين مورد چيزى نقل نشده ، اگر اعراب با قرآن معارضه كرده بودند ، گفتههاى آنان براى ما نقل ميشد و چون نقل نگرديده پيداست كه معارضهاى در بين نبوده است .
بيان مطلب از اين قرار است تمام مقتضياتى كه در نقل قرآن بوده و اهتمامى كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در انتشار آن داشته در بارهء معارضين و مخالفين آن حضرت نيز موجود است ، زيرا هنگامى كه پيغمبر به تنهائى قادر بود كلام خداوند را به مردم برساند و آنها هم براى يك ديگر نقل كنند ، دشمنان او كه از نظر عدّه و عدّه و داشتن وسائل تبليغاتى قدرت فوق العادهاى داشتند مىتوانستند گفتههاى خود را كه در مقابل قرآن آورده بودند بمردم برسانند .
مطلب قابل توجه اين است كه قرآن در آن روز در ميان مخالفين عنوان « شبهه » پيدا كرده بود ، آنان در مقابل كلام پروردگار كه بوسيلهء حضرت رسول براى آنها قرائت ميشد ، دچار حيرت و ترديد شده بودند ، براى همين جهت يكى ميگفت : اين كلام جن است ، ديگرى اظهار ميداشت : اين گفتارها به سحر و كهانت نزديك است ، بعضى ميگفتند : اين مرد ديوانه است ، جماعتى ميگفتند : اين كلمات را ديگران ميگويند محمّد آنها را مىخواند ، قرآن كريم هم تمام گفتههاى مخالفين را در اين مورد نقل كرده است .
پس قرآن طبق نظر عدهاى از مشركين عنوان شبهه داشت ، و اگر كسى در مقابل قرآن معارضه كرده بود سخنان او عنوان « حجت » به خود ميگرفت ، البته معلوم است كه نقل حجت و برهان ، احتياجش زيادتر است تا نقل شبهات ، اگر گويند : معارضه