زنان حضرت سيد الشهداء عليه السّلام از ابن سعد خواستند تا لباسهاى غارت شده آنان را باز دهند و بوسيله آن بدنهاى خود را بپوشند ابن سعد گفت : هر كس لباسهاى اينها را غارت كرده است برگرداند ، راوى گويد به خداوند سوگند هيچ كدام از آنها به حرف ابن سعد توجهى نكردند سپس گروهى از ياران خود را بر اهل بيت محافظ قرار داد و گفت از اينها سرپرستى كنيد .
( 1 ) بعد از اين بخيمه خود مراجعت كرد و گفت : كداميك از شما حاضريد بر بدن حسين بن علي اسب بتازيد ؟ ده نفر از كوفيان كه از جمله آنان اسحاق بن حويه و اخنس بن مرشد بودند حاضر شدند و بر بدن سيد الشهداء عليه السّلام اسبها را راندند و در اثر اين بدن مباركش خورد شد .
ابن سعد روز عاشورا بلافاصله سر مبارك امام حسين را براى ابن زياد فرستاد و سپس امر كرد سرهاى بقيهء شهداء را از بدنها جدا كردند و توسط شمر بن ذى الجوشن به كوفه فرستاد خودش روز عاشورا و روز ديگر را تا ظهر در كربلا توقف كرد و پس از اين با اهل بيت سيد الشهداء عليه السّلام به طرف كوفه حركت كرد .
بعد از اينكه ابن سعد با لشكريانش از كربلا بيرون شد گروهى از بنى اسد كه در غاضريه ساكن بودند بكربلا آمدند و جسد حضرت سيد الشهداء و باقى شهداء را دفن كردند حضرت علي اكبر را پائين پاى پدرش دفن كردند ، باقى شهداء را هم در مكانى واحد زير پاهاى آن جناب به خاك سپردند و جناب ابو الفضل را نيز در محلى كه بشهادت رسيده بود دفن نمودند .
پس از اينكه سرهاى شهيدان كربلا را نزد ابن زياد بردند و ابن سعد هم روز ديگر وارد كوفه شد ابن زياد روز دوازدهم بار عام داد و امر كرد سر مبارك سيد الشهداء عليه السّلام را آوردند و جلوى او گذاشتند ابن زياد بسر سيد الشهداء نگاه ميكرد و تبسم مينمود و با قضيبى كه در دست داشت بدندانهاى مبارك امام حسين عليه السّلام ميزد .
در اين هنگام زيد بن ارقم در مجلس حاضر بود وى روى خود را به طرف ابن زياد كرد و گفت دستت را از لب و دندان حسين بردار و با چوب بر لبهاى وى نزن بخداوندى كه
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 351
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٣٥١