ميكردند او با شمشيرش آنها را پراكنده ميكرد و چون بزها كه از گرگ فرار ميكنند از وى دور ميشدند .
( 1 ) هنگامى كه شمر بن ذى الجوشن اين وضع را مشاهده كرد ، به تيراندازان فرمان داد تا سيد الشهداء را تير باران كنند ، در اثر تيراندازى بدن مباركش مانند قنفذ شد حضرت در اثر جراحات زياد از حمله خوددارى كرد ، و آنان در مقابلش ايستادند ، شمر فرياد زد چرا صبر كردهايد ، بار ديگر از هر طرف حمله آوردند .
ذرعة بن شريك شمشيرى بر كتف آن جناب فرود آورد و سنان بن انس هم نيزه بر آن حضرت زد و در اثر همين نيزه امام حسين عليه السّلام از بالاى اسب بر زمين افتاد ، خولى ابن يزيد از اسب به زير آمد تا سر مبارك او را از بدن جدا سازد و ليكن دستش لرزيد ، در اين هنگام شمر رسيد و گفت : خداوند دستت را بشكند چرا ميلرزى ؟ ، شمر از اسب به زير آمد و سر مبارك وى را از تن جدا كرد و بخولى داد و گفت : اينك براى ابن سعد ببر .
بعد از شهادت سيد الشهداء عليه السّلام لباسهاى آن جناب را غارت كردند ، پيراهنش را اسحاق بن حويه حضرمى و عمامهاش را هم اخنس بن شريق برد ، شمشيرش را نيز مردى از بنى دارم برداشت ، و سپس خيمهها و شتران و اهل بيت حضرت را غارت كردند .
حميد بن مسلم گويد : به خداوند سوگند من زنان و دختران و خواهران و اهل بيت او را ديدم كه لباسهاى خود را بيرون ميكردند و بمردم ميدادند تا مردم به آنان نزديك نشوند پس از اين به طرف علي بن الحسين رفتيم و او روى بستر مرض افتاده بود عده از رجاله و ولگردان كه با شمر بودند گفتند : اين بيمار را هم بكشيم گفتم : سبحان اللَّه اين كودك است و علاوه مريض هم هست من كوشيدم و جماعت را از وى دفع كردم .
در اين هنگام عمر بن سعد به طرف خيام طاهرات آمد و زنان هنگامى كه او را ديدند ضجه و شيون كردند ابن سعد بياران خود گفت هيچ كدام از شما حق نداريد به اين زنها صدمه برسانيد و يا بچادرهاى آنان نزديك شويد و به اين جوان مريض هم آسيبى نزنيد .
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 350
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٣٥٠