اتفاق گروهي از مردم كوفه به طرف شام فرستاد تا سرها را بيزيد بن معاويه هديه كنند ، هنگامى كه اين جماعت با سرها نزد يزيد رفتند وى گفت : من بدون كشتن حسين بن علي هم از شما رضايت داشتم ، و اگر من در نزد او بودم از وى درميگذشتم .
( 1 ) پس از اينكه سر امام حسين را به شام فرستادند ، ابن زياد امر كرد زنان و كودكان آن حضرت را جمع كردند ، و حضرت سجاد را هم در غل و زنجير نمودند و روانهء شام ساختند ، محفر بن ثعلبه عائذى و شمر بن ذى الجوشن را هم همراه آنان كرد ، اينان اهل بيت را به طرف شام حركت دادند و در بين راه به سرها رسيدند .
حضرت سجاد عليه السّلام در بين راه هرگز با اين جماعت سخن نگفت ، هنگامى كه نزديك كاخ يزيد شدند محفر بن ثعلبه فرياد زد : اينك محفر بن ثعلبه مردان بدكار و لئيم را آورده است ! ، در اين هنگام علي بن الحسين عليهما السّلام فرياد زد : مادر محفر بدتر از اين فرزندى نياورده است ، موقعى كه سرها را مقابل يزيد بن معاويه گذاشتند و سر مبارك سيد الشهداء عليه السّلام هم در ميان آنان بود يزيد گفت :
نفلّق هاما من رجال أعزّة * علينا و هم كانوا أعقّ و أظلما
در اين هنگام يحيى بن حكم برادر مروان بن حكم كه در نزد يزيد نشسته بود گفت :
لهام بأدنى الطف أدنى قرابة * من ابن زياد العبد ذى الحسب الوغل
امية أمسى نسلها عدد الحصى * و بنت رسول اللَّه ليس لها نسل
يزيد بن معاويه دست خود را بر سينهء يحيى بن حكم زد و گفت : ساكت باش ، و بعد از اين روى خود را به طرف حضرت سجاد كرد و گفت : پدرت رحم مرا قطع كرد ، و از حق من چشم پوشى نمود ، و با خلافت من مخالفت كرد ، و در نتيجه خداوند او را به اين روز نشانيد .
حضرت سجاد عليه السّلام فرمود :
ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ
يزيد به فرزندش خالد گفت :
جواب او را بدهيد ، خالد نتوانست پاسخ حضرت را بدهد ، يزيد گفت : بگو : «
ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ
» .