تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
نخواهم كرد ، در اين هنگام بحر بن كعب از راه رسيد و شمشير خود را حواله سيد الشهداء عليه السّلام كرد ، عبد اللَّه گفت : يا ابن الخبيثة ميخواهى عمويم را بكشى ، بحر شمشير خود را فرود آورد عبد اللَّه دستش را جلو شمشير گرفت و در اثر اين دستش قطع شد و از پوست آويزان گرديد . ( 1 ) عبد اللَّه ناگهان فريادى كشيد و مادرش را صدا زد ، امام حسين عليه السّلام او را در بر گرفت و به سينهء خود چسبانيد ، و گفت : اى پسرك من در اين مصيبت صبر كن خداوند تو را به زودى به پدران شايسته‌ات ملحق خواهد كرد ، بعد از اين فرمود : خداوندا اين گروه را پس از خوشى از همديگر پراكنده كن ، و آنان را دسته‌هاى مختلفى قرار بده كه همواره با هم در جنگ و ستيز باشند ، حكام آنها را از آنها راضى قرار مده ، پروردگارا اين جماعت ما را دعوت كردند تا از ما يارى كنند ، بعد از اين بر ما حمله آوردند و سر انجام ما را كشتند . در اين وقت پيادگان و افراد ولگرد و هر جايى از هر طرف حمله آوردند ، و بقيهء ياران امام عليه السّلام را كشتند ، تا وقتى كه جز سه و چهار نفر باقى نماندند ، سيد الشهداء پس از مشاهده اين وضع زير جامه‌اى خواستند و او را پاره كردند و پوشيدند ، و اين را از اين جهت كه ديگران در وى طمع نكنند انجام دادند . در اين هنگام جز دو سه نفر بيشتر از اهل بيت او باقى نماندند ، وى به تنهائى به لشكر حمله آورد و آنان را از خود دفع ميكرد ، و اين سه نفر هم كه از آن جناب حمايت ميكردند كشته شدند ، امام حسين عليه السّلام در اين وقت زخم زيادى برداشته بود و از سر و صورت و بدن مباركش خون جارى ميشد ، و در اثر حملات سيد الشهداء مردم متفرق ميشدند . حميد بن مسلم گويد : به خداوند سوگند من كسى را مانند حسين بن علي نديدم كه فرزندان و برادران و خويشاوندانش كشته شده باشند ؛ و او با قوت قلب و دل نيرومند بر صفوف دشمن حمله كند ، و آنان را از هم متفرق سازد ، هر گاه پيادگان بر وى حمله