تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
كردند ، سيد الشهداء عليه السّلام خود را ببالين فرزندش رسانيد و بالاى سر او نشست و فرمود : ( 1 ) خداوند بكشد مردمى را كه ترا كشتند . اين جماعت خيلى جرأت پيدا كرده‌اند كه به خداوند و رسول او اعتنائى ندارند در اين هنگام چشمان آن حضرت پر از اشك شد ، و گفت : پس از درگذشت تو خاك بر سر دنيا باد ، زينب سلام اللَّه عليها با شتاب خود را بميدان رسانيد ، و فرياد زد : اى برادر و اى پسر برادر تا آنگاه كه آمد خود را بالاى جنازه برادرزاده‌اش افكند . ( 2 ) امام حسين عليه السّلام خواهرش را برداشت و با خود بخيمه آورد ، در اين وقت يكى از لشكريان عمر بن سعد تيرى به طرف عبد اللَّه بن مسلم بن عقيل انداخت و عبد اللَّه دست خود را در پيشانى نهاد تا تير بر پيشانى او اصابت نكند ، تير بر دست او وارد شد و به پيشانى او رسيد و دست و سر او را بهم دوخت ، عبد اللَّه در اثر اين تير نتوانست از جاى خود حركت كند ، ناگهان تيرى ديگر رسيد و بقلبش اصابت كرد و او را شهيد نمود . بعد از اين عبد اللَّه بن قطبه به عون بن عبد اللَّه بن جعفر حمله كرد و او را شهيد نمود ، و عامر بن نهشل تميمى به محمّد بن عبد اللَّه بن جعفر روى آورد و او را شهيد كرد ، حميد بن مسلم گويد : ناگهان كودكى به طرف ما آمد كه گوئى چهره‌اش قرص قمر بود ، در دستش شمشيرى داشت و پيراهنى پوشيده و نعلينى در پا كرده كه بند يكى از آنها پاره بود . عمر بن سعد ازدى گفت : به خداوند سوگند من اكنون اين كودك را از پا در خواهم آورد ، گفتم : تو چرا اين كار را ميخواهى انجام دهى شما صرف نظر كن يكى در ميان اين گروه پيدا مىشود او را بكشد ، اين مرد به حرف من توجهى نكرد بوى حمله كرد و او را از پا درآورد ، كودك گفت : اى عمو بفريادم برس ، حسين بن علي مانند باز شكارى خود را به او رسانيد و بر عمر بن سعد حمله كرد و با شمشيرش بازوى او را قطع نمود . اين مرد فرياد زد و لشكريان را به يارى طلبيد در اين بين جنگ مغلوبه شد