سخنان آنها توجهى نكرد و فرمود : من جدم را در خواب ديدهام و امر كرده است كه من به اين مسافرت مبادرت كنم .
( 1 ) پرسيدند خواب از چه قرار است ؟ فرمود : من اين خواب را به احدى نگفتهام و تا خداوند را ملاقات نكنم به كسى ابراز نخواهم كرد ، هنگامى كه عبد اللَّه از مراجعت سيد الشهداء مأيوس شد به فرزندان خود عون و محمّد امر كرد تا در ركاب حسين بن علي حركت كنند و در خدمت آن جناب جهاد نمايند ، پس از اين عبد اللَّه و يحيى به طرف مكه حركت كردند و سيد الشهداء عليه السّلام هم بسوى عراق روان شدند .
در اين هنگام به عبيد اللَّه بن زياد اطلاع دادند حسين بن علي به طرف عراق حركت كرده است ، وى حصين بن نمير رئيس شرطه خود را فرستادند تا جلو حضرت سيد الشهداء را بگيرد ، اين مرد با لشكريان خود از كوفه بيرون شد و در قادسيه فرود آمد .
حضرت امام حسين در سير خود به طرف كوفه به « بطن الرمله » رسيدند و در آنجا فرود آمدند ، برادر رضاعى خود عبد اللَّه بن يقطر و يا بقولى قيس بن مسهر صيداوى را به طرف كوفه فرستادند و هنوز از شهادت مسلم بن عقيل خبرى در بين نبود ، سيد الشهداء توسط قاصد نامهاى براى مردمان كوفه نوشتند و در آن از سير خود بسوى كوفه اطلاع دادند حصين نمير كه سر راه كوفه را گرفته بود ، قاصد سيد الشهداء عليه السّلام را دستگير كرد و نزد عبيد اللَّه بن زياد فرستاد ، عبيد اللَّه گفت : اكنون بالاى منبر برويد و حسين ابن علي را سب كنيد ، وى بالاى منبر رفت و حمد و ثناى خداوند را بجاى آورد ، و پس از اين گفت : اى مردم اكنون حسين بن علي عليهما السّلام فرزند فاطمه دختر پيغمبر كه امروز بهترين مردم در روى زمين است به طرف شما مىآيد و من قاصد او هستم شما هر چه زودتر وى را اجابت كنيد ، پس از اين عبيد اللَّه بن زياد را لعن كرد و به او نفرين نمود در اين هنگام عبيد اللَّه بن زياد امر كرد او را از بالاى دار الاماره به زمين انداختند در اثر انداختن او از پشت بام استخوان وى شكست ، ناگهان مردى نزديك شد و سر او را از تن جدا كرد ، و گفت : من خواستم او را از درد و عذاب راحت كنم ، هنگامى كه خبر كشته شدن عبد اللَّه بن يقطر به سيد الشهداء رسيد اشك در چشمانش نمايان شد
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 327
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٣٢٧