آن جناب بردم ، پيغمبر در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپ اقامه فرمود ، و پس از آن در دامن خود نهادند و گريه كردند اسماء گفت پدر و مادرم فدايت شوند علت گريه شما چيست ؟ گفت من از جريان اين فرزندم بگريه افتادم ، گفتم : او هم اكنون متولد شده و ناراحتى ندارد ، فرمودند : اى اسماء او را گروه ستمكاران خواهند كشت ، و خداوند آنان را از شفاعت من محروم خواهد كرد ، پس از اين فرمودند : اى اسماء فاطمه را از اين جريان مطلع نكن .
( 1 ) 4 - پيغمبر به على فرمودند ميل دارى نام پسرم را چه بگذارى ؟ فرمود :
من در اين مورد از شما جلو نميروم و ليكن دوست داشتم او را به « حرب » نامگذارى كنم ، پيغمبر فرمود : من هم قبل از اينكه خداوند در اين مورد دستورى ندهد پيش قدم نخواهم شد .
در اين هنگام جبرئيل نازل شد و فرمود : پروردگارت سلامت مىرساند و مىفرمايد او را بنام فرزند هارون نامگذارى كن ، گفتم : نام فرزند هارون چه بوده ؟
گفت : « شبير » گفت : زبانم عربى است ، جبرئيل گفت : او را « حسين » نام بگذار پيغمبر همين نام را براى وى برگزيد و پس از اين دو گوسفند از براى او عقيقه كرد و سرش را تراشيد و به وزن موى او صدقه داد ، و با بوى خوشى سرش را شست و فرمود :
شستن با خون از رسوم دوران جاهليت است ، و يك ران گوسفند را هم به قابله مرحمت كردند ( 2 ) 5 - ام سلمه گويد : يكى از روزها حضرت رسول نشسته بودند و حسين عليه السّلام نيز در دامن او بودند ، در اين هنگام ناگهان چشمانش پر اشگ شد ، عرض كردم :
يا رسول اللَّه تو را گريان مشاهده ميكنم فرمود : جبرئيل نزد من آمد و مرا نسبت به حسين تسليت گفت ، و به من اطلاع داد كه گروهى از امت من او را خواهند كشت ، خداوند آنان را از شفاعت من محروم ميگرداند .
( 3 ) 6 - در حديث ديگرى از ام سلمه روايت شده كه وى گويد : در يكى از شبها حضرت رسول از ما دور شدند و اين غيبت مقدارى به طول انجاميد ، پس از مدتى
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 312
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٣١٢