آمدند در حالى كه غبار آلود و گرفته به نظر ميرسيدند ، و دست خود را هم بهم گذاشته بودند ، عرض كردم : يا رسول اللَّه ترا غبار آلود مىبينم ، فرمودند : مرا در اين شب بعراق بردند و در محلى بنام كربلا فرود آوردند ، و من در آنجا محل شهادت حسين را ديدم كه با گروهى از فرزندان و اهل بيتم در آنجا شهيد خواهند شد ، و من همواره خون آنها را جمع ميكردم و اينك مقدارى از آن خونها در دست من موجود است .
در اين هنگام پيغمبر خونها را به من دادند و فرمودند : اين خون را نگهداريد من خون را از آن جناب گرفتم در حالى كه مانند خاك سرخى بودند ، خون را در ميان شيشهاى نگهداشتم ، هنگامى كه حسين عليه السّلام به طرف عراق حركت كردند من هر روز آن شيشه را نگاه ميكردم و او را مىبوئيدم ، و به مصيبت او ميگريستم .
روز دهم محرم كه فرا رسيد اول روز به شيشه نگاه كردم او را به حال اول ديدم و در آخر روز بار ديگر در وى نگاه كردم مشاهده كردم تبديل به خون غليظى شده ، ناگهان فريادى كشيدم ، و ليكن از ترس دشمنان او مطلب را مخفى داشتم ، من همواره در انتظار بودم كه ناگهان خبر قتل حسين بن علي عليهما السّلام را در مدينه اعلام كردند .
( 1 ) 7 - ابن عباس از پيغمبر روايت كرده كه جبرئيل گفت : خداوند براى خون يحيى بن زكريا هفتاد هزار نفر به هلاكت رسانيد ، و ليكن براى خون حسين هفتاد ميليون نفر را خواهد كشت .
( 2 ) حضرت علي بن الحسين عليهما السّلام فرمود : هنگامى كه در خدمت سيد الشهداء عليه السّلام به طرف عراق حركت ميكرديم ، حضرت در تمام منازل از يحيى بن زكريا ياد ميكرد در يكى از روزها فرمود : از خوارى دنيا همين بس كه سر حضرت يحيى را به يكى از زنازادگان بنى اسرائيل هديه بردند .
( 3 ) محمّد بن سير بن ميگفت : اين قرمزى شفق تا هنگام شهادت سيد الشهداء عليه السّلام وجود نداشت .
( 4 ) ابو بكر بيهقى راز معروف روايت كرده كه وليد بن عبد الملك از زهرى پرسيد سنگهاى بيت المقدس در روز كشته شدن حسين بن على چه حالتى به خود گرفتند ، زهرى
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 313
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٣١٣