( 1 ) محمّد بن اسحاق گويد : حضرت رسول از اموال حنين صد عدد شتر به ابو سفيان ، و صد عدد به معاويه ، و صد عدد به حكيم بن حزام ، و صد عدد به حارث بن كلده ، و صد عدد به حارث بن هشام ، و صد عدد به جبير بن مطعم ، و يك صد عدد به مالك بن عوف نصرى دادند ، و در قول بعضى از مورّخين آمده كه به هر يك از علقمة بن علاثه و اقرع بن حابس و عيينة بن حصن نيز صد شتر دادند ، و به عباس بن مرداس چهل شتر داد و او از اين جهت ناراحت شد و اين چند بيت را براى پيغمبر خواند :
أ تجعل نهبى و نهيب العبيد * بين عيينة و الأقرع
فما كان حصن و لا حابس * يفوقان مرداس في المجمع
و ما كنت دون امرء منهما * و من تضع اليوم لا يرفع
و قد كنت في الحرب ذاتدرأ * فلم أعط شيئا و لم امنع
پيغمبر اكرم فرمود شما بگوئيد :
أ تجعل نهبى و نهب العبيد * بين الأقرع و عيينة
ابو بكر عرض كرد : پدر و مادرم فدايت شود ، شما كه شاعر نيستى فرمود : مطلب از چه قرار است ، در اين هنگام ابو بكر اشعار او را براى حضرت رسول خواندند ، پيغمبر بامير المؤمنين فرمودند : برخيزيد زبان وى را قطع كنيد ! عباس بن مرداس گفت : به خداوند قسم اين گفتار پيغمبر از گرفتارى روز جنگ خثعم بر من گرانتر آمد ، در اين وقت علي دست مرا گرفت ، و بيرون كشيد ، من گفتم : يا علي ! شما واقعا زبان مرا خواهى بريد ؟ ! .
علي بن ابى طالب گفت : من فرمان حضرت رسول را در بارهء شما اجرا خواهم كرد ، او مرا تا بخوابگاه شتران برد ، و گفت : اينك از چهل تا صد عدد از اين شتران را براى خود اختيار كن ، عباس گويد : گفتم : پدر و مادرم فداى شما باد شما چه اندازه شريف و بزرگوار و حليم و بردبار و با دانش و كمال هستيد ، علي عليه السّلام فرمود :
پيغمبر شما را مانند مهاجرين محسوب داشته و چهل عدد شتر براى شما مقرر داشته است ، و اگر ميل دارى صد شتر انتخاب كن ، و از آن جماعت كه شتر گرفتهاند