فرار نميكند تا آنگاه كه خداوند قلعههاى محكم را به دست او بگشايد .
( 1 ) پس از اين گفتار پيغمبر ، مردم به همديگر ميگفتند : مقصود پيغمبر از اين مرد علي بن ابى طالب نيست ، زيرا كه وى اكنون به درد چشم گرفتار است و حتى جلو پاهاى خود را نمىبيند ، علي عليه السّلام نيز هنگامى كه فرمايش پيغمبر را شنيد گفت :
خداوندا اگر اراده كنى به كسى نعمتى بدهى احدى قادر نيست جلوى عطاى شما را بگيرد ، و اگر بخواهى نعمتي از كسى سلب كنى باز هم احدى نتواند وى را عزيز و ارجمند كند .
هنگامى كه پيغمبر صبح نمود اصحاب پيرامونش اجتماع كردند ، سعد گويد :
من مقابل حضرت رسول روى پاى خود ايستادم و اميدوار بودم كه آن جناب مرا به طرف خود بخواند و پرچم را به من بدهد ، در اين هنگام فرمود : علي را به طرف من بياوريد مردم از هر طرف فرياد زدند وى به درد چشم گرفتار است و جلوى پاى خود را نمىبيند .
پيغمبر فرمود : كسي را بفرستيد تا بيايد ، پس از اين امير المؤمنين عليه السّلام در حالى كه دستش را گرفته بودند ، حضور حضرت رسول رسيد ، و سرش را روى دامن پيغمبر گذاشت ، در اين وقت حضرت خاتم النبيين صلى اللَّه عليه و آله آب دهان خود را در چشمهاى او كشيد وى بلافاصله از درد چشم راحت شد ، پيغمبر پرچم را بدست او داد ، علي عليه السّلام بعد از اين كه پرچم را گرفت با جوش و خروشى به طرف قلعههاى يهوديان حمله برد .
جابر گويد : ما با عجله و شتاب اسلحهء خود را پوشيديم ، سعد فرياد زد :
يا ابا الحسن ! مقدارى آرام بگير تا مردم به شما برسند ، علي عليه السّلام با يك حملهء سريع خود را تا پاى حصار رسانيد و پرچم را در ديوار قلعه نصب كرد ، در اين هنگام مرحب طبق عادت يهوديان در مقابل او بيرون شد ، امير المؤمنين با يك ضربت پاى او را قطع كرد ، و مسلمانها به يهوديان حمله آوردند و آنها را از ميدان بيرون كردند .
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 145
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٤٥