اين مرد نيز بلافاصله شمشير بران و خونريزى را برداشت ، و به طرف حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله آمد و ناگهان با شمشير كشيده بالاى سر آن جناب ايستاد و گفت :
يا محمد ! كه امروز قادر است مرا از كشتن تو باز دارد ، حضرت فرمود : خداوند ، در اين هنگام جبرئيل ضربتي به سينهء او نواخت و شمشير از دستش رها شد ، پيغمبر بلافاصله شمشير را برداشت و فرمود : چه كسى قادر است از كشتن تو جلوگيرى كند ؟ ! ، عرض كرد : هيچ كس قدرت ندارد مرا از دست شما نجات دهد .
( 1 ) دعثور بن حارث در اين وقت كلمهء شهادتين را بر زبان جارى كرد و گفت :
به خدا قسم من پس از اين بر ضد شما مردم را جمع نخواهم كرد ، پيغمبر پس از اين جريان شمشير او را مرحمت فرمود و از آن محل دور شد ، وى هنگامى كه از حضرت جدا شد روى خود را برگردانيد و عرض كرد : به خداوند سوگند تو از من بهترى ، حضرت فرمود : آرى مطلب همين است و بايد چنين باشد .
وى موقعى كه پيش رفقايش برگشت ، به او گفتند : پس آن حرفها كه ميگفتى و از شجاعت خود تعريف ميكردى كجا رفت ؟ ! تو شمشير بر دست گرفتى و فرصت مناسبى داشتى ولى نتوانستى محمد را بكشى ، گفت : شما راست ميگوئيد ، جريان از همين قرار بود ، و ليكن من مردى دراز قد و سفيد پوشى را ديدم كه با دست خود بر سينهام زد كه پشتم را بلرزه در آورد و فهميدم كه اين شخص جز فرشته چيز ديگرى نيست ، و لذا اسلام را اختيار كردم .
اينك به خداوند سوگند من مردم را بر ضد او تحريك نخواهم كرد ، وى بعد از اين مذاكرات خويشاوندان خود را به طرف اسلام دعوت كرد و اين آيهء شريفه در اين مورد نازل شد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ
.
( 2 )
13 - غزوهء قرده :
( 3 ) حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله بعد از اينكه از بدر بمدينه مراجعت كردند ، پس از شش ماه زيد بن حارثه را به منطقه « قرده » در نجد فرستادند اصحاب پيغمبر بيكى از