پيغمبر اطلاع حاصل كرد و اسباب و وسائل خود را انداخت و از آن محل دور شد ، در اين هنگام مسلمين به اين محل رسيدند مقدارى لوازم خوراكى كه از آنها به جاى مانده بود مشاهده كردند و مشركين براى اينكه سبكبار باشند از بردن آنها خوددارى كرده بودند پيغمبر پس از اينكه به ابو سفيان دست نيافت به طرف مدينه برگشت ، مسلمانان از آن جناب پرسيدند ، آيا پس از اين جنگى واقع خواهد شد ؟ حضرت فرمود : آرى .
( 1 )
12 - غزوهء ذى امر :
( 2 ) حضرت خاتم النبيين صلى اللَّه عليه و آله هنگامى كه از غزوهء سويق مراجعت كردند بقيهء ماه ذى الحجه و محرم را در مدينه اقامت فرمودند در اين هنگام اطلاع رسيد كه گروهى از « غطفان » اجتماع كرده و قصد دارند در اطراف مدينه دست به آشوب و بلوا بزنند ، و رياست آنها نيز با مردى بنام « دعثور بن حارث بن محارب » است .
پيغمبر به اتفاق چهار صد و پنجاه نفر در حالى كه چند اسب نيز با خود داشتند به مقابلهء اين جماعت پرداختند ، اين اعراب هنگامى كه از حركت حضرت رسول مطلع شدند به ارتفاعات كوهستانها فرار كردند ، پيغمبر به اتفاق اصحاب خود در محلى بنام « ذا امر » فرود آمدند ، و آنجا لشكرگاه قرار دادند .
هنگامى كه پيغمبر با اصحاب خود در اين جا اقامت داشت باران مفصلى باريد و آن جناب براى انجام امرى به محلى تشريف فرما شدند و لباسهاى او از اين باران تر شده بود ، پس از اين حضرت لباسهاى خود را بيرون كردند و آنها را فشار دادند تا آبهاى آن ريخت ، و سپس بالاى درختى انداختند تا خشك گردد ، و خودش هم در زير درخت باستراحت پرداختند .
در اين هنگام اعراب از دور ناظر اين جريان بودند ، و به رئيس خود « دعثور » كه بسيار شجاع و بىباك بود گفتند : اين محمد است كه اكنون از اصحاب خود دور افتاده و در اينجا راحت نشسته است ، اينك شما ميتوانيد او را بكشيد ، و اگر او بخواهد اصحاب خود را به يارى بطلبد تا آنها برسند تو او را خواهى كشت .