از چهارپايان خود و نيز از محصولى كه از زمين بر مىداشتند ، بهرهاى براى او ( عميانس ) و بهرى ، به گمان خويش ، براى خداى ( - عز و جل - ) كنار مىنهادند .
پس آنچه از سهم « عميانس » داخل سهم خدا مىشد ، به « عميانس » برمىگردانيدند ، و آنچه از سهمي كه براى خدا قرار داده بودند ، داخل در سهم بت مىشد ، براى او وامىگذاشتند .
و اينان از تيرهاى از « خولان » بودند كه به ايشان « أدوم » مىگفتند ، و اينان « أسوم » مىباشند .
و بنابر آنچه به ما رسيده است ( از اخبار و تفاسير ) ، آيت وَ جَعَلُوا لِلّهِ مِمّا ذَرَأَ من الْحَرْثِ وَ الْأَنْعامِ نَصِيباً فَقالُوا هذا لِلّهِ بِزَعْمِهِمْ ، وَ هذا لِشُرَكائِنا فَما كانَ لِشُرَكائِهِمْ فَلا يَصِلُ إِلَى الله وَ ما كانَ لِلّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلى شُرَكائِهِمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ » 6 : 136 [ 69 ] دربارهء ايشان نازل شده است .
و « حسان » پسر « ثابت » دربارهء بت « عزى » كه در « بطن نخله » بود ، گفته است :
شهدت باذن الله ان محمدا * رسول الذي فوق السماوات من عل
و ان أبا يحيى و يحيى كليهما * له عمل في دينه متقبل
و ان التي بالسد من بطن نخلة * و من دانها فل من الخير معزل [ 70 ]
( « هشام » گويد : « فلّ » زمينى را گويند كه خشك است و هيچ خير
هامش
[ 69 ] قرآن كريم 6 / 136 .
[ 70 ] ترجمهء أبيات بالا بر اين تقريب است :
« گواهى مىدهم به اذن خداى كه محمد فرستادهء آن خدايى است كه پايگاهش بالاى آسمانها است .