( 1020 / 3 ) حد عرض ذاتى ، در جائى است كه وجود موضوع در خود علم ثابت شود و تصديق بوجود موضوع در خود علم باشد در اين صورت حد آن اسمى خواهد بود و پس از ثابت شدن وجود موضوع تعريف اسمى بدل بتعريف حقيقى و به حسب ماهيت ميگردد ؛ مثل اينكه حركترا در اول علم طبيعى تعريف ميكنند و ميگويند : حركت اولين كمال براى چيزى است كه در حد قوه است از جهت قوه بودن آن .
قسم ديگريهم هست كه مصنف كتاب ما متعرض آن نشده است ، و آن تعريف جزئى مندرج در موضوع است مثل تعريف جسم بسيط به اينكه ، جسم بسيط آن است كه از اجسام مختلف الصوره تاليف نشده باشد « 1 »
( 1020 / 4 ) اين تعريفات مبادى تصوريه براى علم طبيعى ميباشند و حدود علم ناميده ميشوند .
مبادى تصديقيه
( 1021 ) مبادى تصديقيه ، قضايائى است كه برهان اثبات مسائل علم از آن قضايا تأليف مىشود ، و از عبارت مصنف ما برميآيد كه كليّهء اين قضايا را « اوضاع » مينامند ، در صورتى كه خواجه طوسى اوضاع را قسم خاصى از مبادى تصديقيه قرار داده و آن را به قضاياى واجب التسليم يعنى مصادرات و اصول موضوعه و مبادى تصوريّه تفسير نموده « 2 » و در مقام رد بر امام رازى قضاياى واجب القبول را از اوضاع خارج نموده و گفته است به آنها اوضاع نميگويند « 3 »
هامش
( 1 و 2 ) شرح منطق اشارات ص 300
( 3 ) شرح منطق اشارات ص 301
- 40 -