هرشخص رومى ممكن است سياه باشد . و هيچگاه هيچ شخص رومى سياه نيست . اين دو مقدمه صادق است . زيرا جايز است محموليكه بطور امكان براى موضوع خود ثابت است هميشه در وجود از آن مسلوب باشد .
نتيجه صادق ايندو مقدمه ايجاب است و بايد بگوئيم هرشخص رومى دائما رومى است زيرا اگر سالبه باشد سلب شيئى از نفس لازم مىآيد كه محال است .
بار ديگر اگر بگوئيم : هر شخص رومى ممكن است سياه باشد و هيچگاه هيچ شخص تركى سياه نيست نتيجهء صحيح سالبه است و بايستى بگوئيم هيچ شخص رومى تركى نيست . و اين اختلاف در سلب و ايجاب نتيجه دليل بر عقيم بودن آن است .
مثال ديگر هرگاه گفته شود : هر فلكى ممكن است ساكن باشد و هيچ قمرى هيچگاه ساكن نيست نتيجه ميدهد : هيچ فلكى قمر نيست :
و اگر بگوئيم : هر فلكى ممكن است ساكن باشد و هيچ فلكى هيچگاه ساكن نيست . نتيجهء سالبه محال است و بايد بگوئيم : هر فلكى هميشه فلك است . و اختلاف در انتاج نشانى عقيم بودن قياس است .
صغراى ممكنه با عرفيه عامه نيز منتج نيست . زيرا دائمه اخص از عرفيه است .
( معنى اخص بودن دائمه آنست كه هرمحموليكه مادام الذات براى
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 440
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٤٤٠