است و با رفع نسبت نسبتى وجود ندارد تا كيفيتى برايش بوده باشد .
پس اينكه سالبه را نيز جزء موجهات شمردهاند از جهت اضافهاى است كه سالبه بموجبهء خود دارد . و چون در موجبهاش نسبتى وجود دارد براى سالبه نيز فرض نسبت ميكنند . بنابراين سالبه به تبع موجبهاش در شمار موجهات مىآيد .
ماده و جهت شامل هليات بسيطه و مركبه هردو مىشود
( 315 ) معلوم شد كه ماده و جهت بين كليهء موضوعات و محمولات موجود است چه محمول خود وجود يا چيز ديگرى باشد . و همچنانكه انسان ممكن الوجود است ممكن الكتابه و واجب الجسميه و ممتنع الحجريه نيز مىباشد ليكن در كتب علمى و فلسفى هرگاه نامى از وجوب و امكان مىبرند مقصودشان نسبت ما بين ماهيت چيزى با معنى وجود مىباشد .
( 316 ) معلوم شد كه ماده كيفيت نسبت واقعى و نفس الامرى ما بين اشياء است . و جهت وجود ذهنى همان ماده است و وقتى انسان حالت واقعى اشياء را نسبت به يكديگر ملاحظه مىكند جهت قضيه بوجود مىآيد . بنابراين ماده در مورد قضاياى خارجيه و نفس الامريه است و جهت مربوط بقضاياى ذهنيه مىباشد .
( 317 ) در قضيه لفظيه لفظى را نيز كه دلالت بر جهت ذهنيه مىكند جهت قضيه مينامند .