عنوانى از موضوع گرفته شود و قضيه طبيعيه و يا كلّيه هم نباشد كلّ موضوع مراد خواهد بود يعنى افراد و جزئيات موضوع مورد حكم واقع نشده بلكه مجموع اجزاء « جيم » ( در قضيه هرجيمى ب است ) موضوع حكم خواهد بود « 1 » .
( 240 ) بطور خلاصه معنى محصوره در اين قضيه كه ميگوئيم هر - جيمى ب است آنست كه هريك از حروف كه صفت جيمى داشته باشد چه در ذهن با اين صفت ملاحظه شود يا در خارج آن را داشته باشد و اين صفت براى ذات موضوع هميشگى باشد يا هميشگى نباشد اولا بايد حيثيت جيمى براى حرف ثابت گردد آنگاه موضوع اين حكم قرار گيرد و تا وقتى اين حيثيت را دارا مىباشد ب خواهد بود .
تقسيم چهارم قضيه از جهت سلب و ايجاب اقسام موجبه و سالبه
( 241 ) تشكيل قضيه براى بيان اتحاد چيزى با چيز ديگر يا عدم اتحاد و مباينت بين دو چيز است و قضيه . ربط محمول بموضوع يا عدم ربط را مىرساند . ايجاب براى ايجاد ربط و سلب براى رفع و نفى ربط است .
براى ربط و عدم ربط اقسام مختلفى يافت مىشود و در هرموردى گوينده هدف خاصى دارد كه بايستى ربط و عدم ربط را بطور مخصوصى
هامش
( 1 ) عبارت كتاب با اندك اختلافى بعبارت منطق اشارات مشابهت تمام دارد و خواجه طوسى در شرح خود ص 160 ( كليه جيم ) را ( كلى منطقى ) و ( جيم كلى ) را كلى عقلى گرفته و امام فخر رازى كليه جيم را كل مجموعى دانسته و قطب الدين تفسير دوم را تأييد كرده است .