اين كتاب به آدمى يادآور مىشود كه : مسافر بايد سالكى مصمّم باشد كه در مرحلهى نخست سرشت خود را از خودپرستى و خود خواهى و هوى و هوسها مصفّا گرداند .
بس گوهر قيمتى ز اسرار نخست * اندر صدف دل گران مايهى توست
تا نشكند اين صدف به سنگ همّت * هرگز نشود مراد كار تو درست
در مرحلهى بعد ، خلأ روحى خود را به جاى تخيّلات شاعرانه - كه آدمى را به وصف طبيعت و اسب و شتر و كمان ابروى يار و گرما و سرما و خورشيد و ماه و ستارگان سرگرم مىسازد - با ذكر خدا و با دعاهاى اميد انگيز - كه نشأت گرفته از دل سوخته و جان گداخته است - پر مىكند .
با قطرات سرشكى كه از درون آشفتهى خدا جوى او سرچشمه گرفته است ، از دل غم گرفته از دورى خانه و خانمان غبار سترده مىشود و قلب به دنبال آلهه رفته به سوى خدا باز مىگردد و به خود مىآيد و از خويشتن مىپرسد :
من كيستم ؟ از كجا آمدهام ؟ براى چه آمدهام ؟ به كجا ره سپارم و از اين سفر چه مقصودى دارم ؟
بايد كه مسافر از دعاهايى كه در اين كتاب آمده است درس زندگى و اميد بياموزد و باور كند كه نه ايجادش بيهوده بوده است و نه نزولش از عالم ملكوت ؛ بلكه جهت پذيرفتن مسئوليّتهاى بيشتر و مهمترى به دنيا آمده و در راه زندگى گام نهاده است و در طىّ اين راه بايد خير خواه ، نوع دوست ، راست گفتار ، درست كردار و فرشته خصال باشد و انسان با انس گردد ؛ با همسفرانش ، با فرشتگان محافظش ، حتّى به پريان بين راهش ، به ديدهى احترام بنگرد و با حيواناتى كه در اختيار دارد سخت نگيرد و حقشناسى خود را - نه فقط از آنها بلكه حتّى از زمينى كه به روى آن فرود آمده و غذا خورده و نشسته و عبادت و استراحت كرده است - اعلام دارد .
در عين حال ، آيينهاى مذهبى و آداب شخصى ( مانند خوردن ، آشاميدن ، لباس پوشيدن ، آرايش كردن ، لوازم آسايش و ايمنى برداشتن ) و تكاليف