يحيى بن محمّد ( نوهى امام صادق عليه السّلام ) گويد : پدرم محمّد به شدّت بيمار شد . حضرت ابو تعالى موسى بن جعفر عليه السّلام به عيادت وى آمدند . در آن وقت كه حال پدرم به وخامت گراييده بود ( چنان كه در همان صفحه در روايت ديگرى گويد ، به علامت لحظهى مرگ ، چانهى او را بسته بودند ) عمويم اسحاق بر بالين برادرش نشسته بود و مىگريست و به شدّت بىتابى مىكرد .
حضرت ابو تعالى روى به من كرد و فرمود : عمويت از چه مىگريد ؟
عرض كردم از مرگ برادرش ناراحت است .
فرمود : اندوهناك مباش ؛ زيرا اسحاق به زودى پيش از وى خواهد مرد .
يحيى گويد : پدرم محمّد بهبود يافت و عمويم اسحاق دار فانى را وداع گفت « 1 » ! در اين ميان ، عدّهاى هم با شنيدن صداى انبيا ، چنان جهشى مىكنند كه به يك باره خود را از تمامى قيد و بندها رهانيده پاىكوبان اين نغمه را مىسرايند :
من ز آلايش ظلمت كده مىگردم پاك * زين حضيض كرهى خاك روم بر افلاك
دور سازم ز خود اين پيرهن پر خاشاك * مرغ باغ ملكوتم ؛ نىام از عالم خاك
رخت خود باز بر آنم كه همان جا فكنم
آنان - در حالى كه به اندازهى كفاف راهشان از بازار دنيا متاعى تهيّه مىكنند - با گامى استوار و رضا به قضاى خدا در هر حال و مقالى به دنبال انبيا حركت مىكنند و در حالى كه تپشهاى قلبشان
إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
« 2 » را ترنّم مىكند ، به سوى سعادت ابدى و رسيدن به حيات سرمدى و ناز و نعمتهاى جاودانى قدم بر مىدارند .
آنها تمام توجّهشان به آن است كه از راه انبيا كنار نيفتند و از آنان فاصله نگيرند و مقراض حوادث رشتهى ارتباط قلبشان را با پيامبران قطع نسازد . نه
هامش
( 1 ) عيون أخبار الرّضا عليه السّلام 2 : 206 .
( 2 ) أنعام ( 6 ) : 163 .