فصل 14 : دعا براى ايمنى از زيانهاى باران و نيز خطر تشنگى و رهايى از آن
به سند خود ، از عبد اللَّه بن جعفر حميرى در كتاب « دلائل الرّضا عليه السّلام » ، از سليمان جعفرى - كه سندش به امام رضا عليه السّلام رسيده است - نقل مىكنيم كه گويد :
در مسافرتى كه حضرت امام هشتم عليه السّلام به قصد سركشى به بعضى از اموال خود مىرفت ، من هم راه ايشان بودم . هنگام حركت به يكى از غلامانش دستور داد قبايى را برايش بردارد . شگفت زده شدم و ( با خود ) گفتم : مىخواهد آن را چه كند ؟ هنگامى كه قسمتى از راه را پيموديم ، جهت خواندن نماز توقّف كرديم . ابرهايى در آسمان پيدا شد و شروع به باريدن كرد . قبا را به روى من و خودش افكند و به سجده افتاد .
من هم با وى به سجده رفتم . سپس سر بلند كردم . آن حضرت هنوز در حالت سجده بود . شنيدم كه پيوسته مىگفت : « اى رسول خدا ! اى رسول خدا ! » پس باران ايستاد . « 1 » در سفرى كه از بغداد ، از راه مدين ، به حلّه مىآمديم ، چون به جايى رسيديم كه از روستاها دور بود ، ابرهايى در آسمان پديد آمد و غرّيد و مهيّاى بارش شد . ما آمادگى آن را نداشتيم . خداوند به من الهام كرد كه بگويم :
يا من يمسك السّماوات و الأرض أن تزولا ، أمسك عنّا مطره و خطره و كدره و ضرره ، بقدرتك القاهرة و قوّتك الباهرة .
اى آن كه آسمانها و زمين را از زوال نگاه داشتى ، به قدرت
هامش
( 1 ) بحار 76 : 259 .