يقينش مطمئن و آگاه بودند ، خواهش كردند براى رهايىشان از اين مهلكه دعا كند . او گفت : من با خدا در حوزهى اقتدارش معارضه نمىكنم . اصرار ورزيدند كه : چارهاى نيست ، بايد با دعاها و شفاعتت به داد ما برسى و گر نه دين و پيكرمان ، هر دو ، تباه خواهد شد . پس آن مرد نگاهى به امواج خروشان دريا افكند و گفت :
اللّهمّ قد أريتنا قدرتك فأرنا عفوك .
پروردگارا ، توانايىات را نشانمان دادى . بخشايشت را هم به ما بنماى .
فورا دريا آرام شد . يكى از همراهان پرسيد : چگونه به اين مقام رسيدهاى كه خدا دعايت را فورا مستجاب كرد ؟ گفت : ما براى رضاى خدا از خواستههاى خود گذشتيم ؛ در نتيجه چنين شد كه هر وقت حاجتى به خداى بزرگ عرضه بداريم به خاطر خواستهى ما ، از خواستهى خود صرف نظر مىكند .
ابو الفخر بن قرّة رحمه اللَّه - كه مرد صالحى بود - به من گفت : روزى در يكى از كشتىها سوار بودم . بادهاى شديد وزيدن گرفت ؛ چنان كه مسافران با خطر جدّى مواجه شدند . در ميان آنان مردى بود كه به صلاح معروف بود . با ناله و زارى از او كمك خواستند . پس در كاغذ باريكى چيزى نوشت و به دريا افكند .
طولى نكشيد كه هوا آرام و سختى و بلا بر طرف شد . هر چه اصرار كرديم : چه نوشتى كه چنين مؤثّر واقع شد ؟ به ما چيزى نگفت . چون به ساحل رسيديم و همه پياده شدند ، همه جا به دنبال او رفتم تا آن چه را نوشته است ، به من بگويد . چون زياد اصرار ورزيدم ، گفت : به خدا قسم ، جز سورهى
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
هيچ چيز ديگرى ننوشته بودم .
چون با اخلاص آن را نوشت ، چنين اثرى داد كه وسيلهى رهايى گرديد و اگر با آن حال ، فقط اسم خداوند بزرگتر و بخشندهتر و بزرگوارتر ( از هر چيز ) را نوشته بود ، حتما در رهايى و دستيابى به عزّت و مقام ، كفايت مىكرد .