محمّد بن صالح ، هم پيمان جعفر بن سليمان ، در كتاب « نسب الخيل » در ضمن حديثى از ابن عبّاس آورده است :
هنگامى كه حضرت اسماعيل عليه السّلام به حدّ بلوغ رسيد ، خداوند يك صد اسب از دريا برايش بيرون آورد . پس در مكّه ماند و تا آن هنگام كه خدا خواست ، آنها را چرانيد . بعد بر در منزل آمدند و او بر آنها زين و افسار بست . پس زاد و ولد كردند و او بر آنها سوار شد . « 1 » در حديث ديگرى ، از مسلم بن جندب نقل شده است :
نخستين كسى كه بر اسب سوار شد ، اسماعيل عليه السّلام بود . « 2 » دعا جهت سوار شدن بر مركب ، در كتابهاى آداب بسيار است ؛ ولى در اين جا آن اندازه را كه حفظ كردنش آسان يا غفلتورزيدن از آن پسنديده نيست ، مىآوريم : از كتاب « محاسن » - كه به آن اشاره شد - روايت مىكنيم ، به سند مؤلّفش از سعيد بن طريف و او از اصبغ بن نباته رحمه اللَّه كه گفت :
روزى براى امير الحسن عليه السّلام ركاب گرفته بودم تا سوار شود .
ديدم آن حضرت سر بلند كرد و لبخند زد . عرض كردم : اى امير الحسن ، مشاهده كردم سر به آسمان برداشتيد و تبسّم كرديد ؟ فرمود : « بلى ، چنان كه تو حلقهى ركاب مرا گرفتهاى ، من هم روزى براى پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم ركاب نگاه داشته بودم . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم چنين كرد . من پرسشى كه اكنون از من پرسيدى از حضرتش سؤال كردم . پاسخى به من داد كه برايت بازگو مىكنم . به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم عرض كردم : اى رسول خدا ، ديدم سر به آسمان برداشته لبخند زديد ؟ فرمود :
يا على ، هيچ كس نيست كه بر مركبى سوار شود و هنگام سوارى به ياد نعمتى كه خدا به او داده است ، بيفتد و بعد آيهى سخره را خوانده ، پس از آن اين دعا را بخواند ، مگر آن كه خداوند بزرگوار به فرشتگان
هامش
( 1 ) نسب الخيل : 4 ؛ بحار 64 : 153 .
( 2 ) همان .