تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسول القائد (شيوه فرماندهى پيامبر ص) (فارسى) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
شدند ، اسلام بياورند و مال و جان خود را از مرگ برهانند اما چنين نكردند . مسلمانان تنها حكم قتل مردانى را صادر كردند كه با خيانت به پيمان و قرار دادن آنها در معرض هلاكت ، در عمل با آنها جنگيده بودند « 1 » . اما زنان و كودكان هيچ گونه آزارى نديدند و با يهوديانى هم كه بر پيمان خود باقى ماندند نيز رفتار بدى نشد . تنها يك زن از بنى قريظه كشته شد و آن هم به اين دليل بود كه با پرتاب سنگ آسيابى از پشت بام خود ، يكى از رزمندگان اسلام را شهيد كرده بود . كشتن وى تنها به كيفر اين گناه بود و هيچ دليل ديگرى نداشت . اما دليل كشتن ابو رافع بن ابى الحقيق اين بود كه وى يكى از سران يهود بود و احزاب را براى جنگ با مسلمانان بر مىانگيخت . كشتن وى درس عبرتى بود براى كسانى كه فكر اين گونه تلاش را در آينده در سر مىپروراندند . قوانين جنگى امروزى نيز كشتن چنين كسانى را در چنين شرايطى روا مىشمارد . ابو رافع از يهوديان بنى نضير بود كه قصد ترور پيامبر ( ص ) را داشتند . آن حضرت نيز آنها را محاصره كرد ، بر آنان چيره شد و ناچار به تسليم ساخت . سپس به آنها اجازه داد كه از مدينه دور شوند ، به شرطى كه بار ديگر به جنگ آن حضرت نيايند و يا كسى را عليه او تحريك نكنند . اما ابو رافع عهدش را شكست و احزاب را به محاصرهء مدينه تشويق كرد و بنى قريظه را نيز براى جنگ با مسلمانان برانگيخت . اينها كارهايى بود كه پس از تسليم شدن همراه با قوم خود و آزاد گرديدن به دست رسول خدا ( ص ) ، انجام داده بود . بنابراين مسلمانان حق داشتند كه
هامش
( 1 ) - حكمى كه دربارهء بنى قريظه صادر شد علت آن علاوه بر مطالب فوق رضايت خودشان به داورى سعد بن معاذ بود و او نيز - كه از پيش هم پيمان ايشان بود - نه به دلخواه بلكه بر مبناى كتاب مقدس يهود حكم كرد . متن تورات ، سفر تثنيه ، باب بيستم ، بند 10 - 17 ، چنين است . « چون به شهرى نزديك آئى تا با آن جنگ نمايى آن را براى صلح ندا بكن . و اگر ترا جواب صلح بدهد و دروازه‌ها را براى تو بگشايد آنگاه تمامى قومى كه در آن يافت شوند به تو جزيه دهند و ترا خدمت نمايند . و اگر با تو صلح نكرده با تو جنگ نمايند پس آن را محاصره كن . و چون يهوه خدايت آن را بدست تو بسپارد جميع ذكورانش را به دم شمشير بكش . ليكن زنان و بهايم و آنچه در شهر باشد يعنى تمامى غنيمتش را براى خود به تاراج ببر و غنايم دشمنان خود را كه يهوه خدايت به تو دهد بخور . با همهء شهرهائى كه از تو بسيار دورند كه از شهرهاى اين امت نباشند چنين رفتار نما . اما از شهرهاى اين امت‌هايى كه يهوه خدايت ترا به ملكيت مىدهد ، هيچ ذى نفس را زنده نگذار . . »