اشك چنان پهنهء صورتش را پوشانده كه گويى سرش را در آب فرو برده بود ، پس غلامش به او گفت : اى سرور من ، آيا وقت آن نرسيده است كه اندوهت به پايان رسد ؟
امام به او گفت : واى بر تو ، يعقوب پسر اسحاق بن ابراهيم ، پيامبر بود و نيز فرزند و نوهء پيامبر ، و دوازده پسر داشت و خدا تنها يكى از آنها را از او پوشيده داشت ، آن قدر گريست كه بينايىاش رفت و كمرش از غم ، خم شد و سرش از اندوه سپيد گشت در حالى كه پسرش زنده بود .
و من پدرم و برادرم و عمويم و هفده نفر از فرزندان آنان را كشته و فتاده ديدم ، پس چگونه اندوهم پايان پذيرد ؟ !
نزهة الناظر وتنبيه الخاطر ( چشم تماشا ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: الحلواني
ص١٤٩