تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
سانچو پس از حل اين مسائل آمادهء پيكار با مسلمانان گرديد تا آنچه را كه از اراضى پرتغال در دست آنها باقى مانده است بازپس ستاند . پس در سال 1226 م بر الفاس مستولى گرديد و دژهاى شربه و جلمانيه و دژهاى ديگرى را كه بر كنارهء رود يانه بودند بستد . آنگاه ميرتله را مورد حمله قرار داد و سرانجام بر ميرتله مستولى گرديد و آن را به شواليه‌هاى شنت‌ياقب واگذاشت ، در سال 1242 شلب را گرفت آنگاه در سال 1243 شهر مرزى طبيره را در جنوب . سانچو در بيشتر فتوحات خود بر صليبيانى كه نزد او مىآمدند متكى بود . پاپ نيز او را از لحاظ معنوى يارى مىنمود و به جنگهاى او بر ضد مسلمانان صفت جنگهاى صليبى مىداد . سانچو موفق نشد صلح را در مملكت خود پاى بر جا سازد و بار ديگر آتش نزاع ميان او و روحانيان افروخته گرديد ، به چند سبب . خلاصه آنكه سانچو مىخواست قدرت مادى و قضايى خود را حفظ كند ، روحانيان نيز مىخواستند ، امتيازات و اختصاصات قضايى خود را از دست ندهند . مبالغه روحانيان به گسترش امتيازات خود در حوزهء امتيازات اشراف نيز اثر مىگذاشت . دربار مجبور بود آنان را با مطالبات مالى و نظامى خود تحت فشار قرار دهد . و اين سبب شد كه جمع كثيرى از ايشان در برابر اين فشار مقاومت ورزند . سرانجام سانچو به ضعف و قصور خود در فرونشاندن اين نزاع آگاه گرديد بويژه مىديد كه پاپ به سخن روحانيان بيش از سخن او گوش فرامىدهد . از سوى ديگر او فرزندى نداشت و دو برادرش آلفونسو و فرناندو و عمش پدرو نيز بر آتش اين اختلاف مىدميدند تا مگر تخت پادشاهى او را تصاحب كنند . از اين ميان انفانت آلفونسو بسيار مورد تأييد بود زيرا با شاهزاده خانم ماتيلده فرمانرواى بولونيا در ايتاليا ازدواج كرده بود و آلفونسو با اين ازدواج امير اين ولايت شده بود و روحانيان و اشراف شورشى او را براى اجراى مقاصدشان بس مناسب يافته بودند ، مخصوصا پاپ را نيز با او نظرى خوش بود . عاقبت اينان پيروزى يافتند و پاپ اينوسان چهارم در ژوئيهء سال 1245 م قرار عزل سانچوى دوم و بر تخت نشستن برادرش آلفونسو را صادر كرد . آلفونسو تعهد كرد كه همه امتيازات روحانيان را به آنان ارزانى دارد . آنگاه با جمعى از