تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
سال 1207 سانچوى هفتم و آلفونسوى هشتم دست دوستى به‌هم دادند . سپس ميان ناوار و آراگون پيمان دوستى بسته شد و اين همه براى آن بود كه مسيحيان چون تن واحد در برابر موحدين پايدارى ورزند و نتيجهء اين اتحاد - چنان كه گفتيم - پيروزى ايشان در سال 1212 م در نبرد عقاب بود . سانچو پس از پيروزى عقاب قريب به بيست سال ديگر بر تخت پادشاهى ماند . آنچه سبب دلمشغولى او مىشد ، اين بود كه صاحب فرزند نشده بود و نمىدانست كه چه‌كسى تخت شاهى او را تصاحب خواهد كرد . سانچو از كسى كه نامزد جانشينى او بود بدش مىآمد و اين شخص تيوبالدو پسر خواهرش شاهزاده خانم بلانكا و تيوبالدوى چهارم كنت‌شامپانيا بود . در اواخر روزهاى زندگىاش بيمار به تطيله بازگرديد و نزد پادشاه آراگون خايمهء اول كس فرستاد و پيام داد كه مىخواهد او را به فرزندى پذيرد و نامزد جانشينى خود كند . پادشاه آراگون به نزد او آمد و در تطيله فوريهء سال 1231 پيمانى بدين منظور بسته شد . سانچو بعدها در سال 1234 م درگذشت . خايمه نمىخواست معاهدهء تطيله را به اجرا درآورد از اين‌رو براى نشستن بر تخت پادشاهى ناوار كوششى نمىكرد ، زيرا سرگرم فتح مملكت بلنسيه و ديگر مسائل داخلى بود و مىترسيد طمع در تخت پادشاهى ناوار مشكلات ديگرى برايش ايجاد كند . از اين‌رو تخت پادشاهى ناوار به كنت تيوبالدو دشامپانيا رسيد كه پسر خواهر سانچو بود . اين اقدام سبب شد كه ناوار از حوزهء ممالك اسپانياى مسيحى بيرون رود و تحت نفوذ فرانسه قرار گيرد و از درگيرى با مسائل شبه جزيرهء اسپانيا بر كنار بماند . فرمانروايى تيوبالدو تا زمان وفاتش در سال 1253 م ادامه داشت . تيوبالدو در ششمين جنگ صليبى در مشرق كشته شد . دوران فرمانروايىاش سراسر آشوب و پريشانى و كشاكش ميان او و ملتش بود زيرا او بر طبق قواعدى كه براى ناواريها شناخته بود فرمان نمىراند . تيوبالدوى پدر ، پسر خود تيوبالدو را كه تازه پنج سال از عمرش گذشته بود تحت سرپرستى مادرش مارگريتا برجاى گذاشت . مارگريتا چون ديد قشتاله را طمع تصرف ناوار در سر است بهتر آن ديد كه مملكت را تحت حمايت خايمهء دوم پادشاه آراگون درآورد .