ابن الاحمر در جنوب اندلس تأسيس كرده بود و همواره براى يارى مردم مرسيه آمادگى داشت . خايمه پس از آنكه در بلنسيه و حوالى آن شورش برپا شد در دژهايى كه در آن حدود داشت پادگانهاى تازه نهاد و به زور ، هزاران تن از مسلمانان را از اراضى بلنسيه بيرون كرد . اينان به مرسيه و اعمال آن آمدند و در آنجا پراكنده شدند . هزارها تن ديگر هم به مملكت غرناطه رفتند . قشتاليان از كسانى كه به مرسيه و اعمال آن مهاجرت مىكردند ، هريك مبلغى كه قدر آن يك
etnaseB
بود مىگرفتند . با آمدن اين مهاجرين مرسيه نيرومند شد و توانست بار ديگر استقلال داخلى خود را بر مسيحيان تحميل كند .
ابو جعفر احمد بن محمد بن هود تا سال 662 ه / 1264 م بر مرسيه فرمان مىراند . در اين سال ابو بكر محمد بن محمد بن يوسف بن هود كه پس از وفات پدرش المتوكل چند ماهى بر شهر مرسيه فرمان رانده بود بر او خروج كرد . او را الواثق لقب داده بودند .
الواثق مىپنداشت به يارى مسلمانانى كه در تحت حكم مسيحيان بودند و نيز ابن الاحمر مىتواند خود را از زير بار فرمان مسيحيان بيرون بياورد و به مرسيه استقلال كامل بخشد . همچنين احساس مىكرد كه قشتاله را ياراى آن نيست كه مانع او شود زيرا فرناندوى سوم در سال 1252 م مرده بود و آلفونسوى دهم جانشين او شده بود و اكنون سرگرم كشاكش با دولت غرناطه بود . بدين سبب الواثق آن معاهده را ناچيز شمرد و گفت با تجاوز قشتاله به حقوق مرسيه آن قرارداد خود لغو شده است . حتى كسانى را به رم نزد پاپ فرستاد و از او خواست كه پادشاه قشتاله را به رعايت مواد قرارداد ملزم سازد . ولى ناگهان خبر يافت كه پادشاه آراگون خايمه بر اراضى مرسيه لشكر آورده و مردم را آزار مىدهد . از اينرو اطاعت خويش از ابن الاحمر اعلان داشت . ابن الاحمر نيز سپاهى به سردارى داماد خود الرئيس ابو محمد بن اشقيلوله به مرسيه فرستاد . ابو محمد بيامد و زمام امور آن ديار به دست گرفت و به نام ابن الاحمر خطبه خواند .
چون كار سركشى مرسيه بالا گرفت و آلفونسوى دهم خود را در برابر آن ناتوان يافت