در اين احوال ابن الاحمر سخت گرفتار حملات پىدرپى قشتاليان بود . در سال 664 ه براى بار دوم سپاه قشتاله به سوى غرناطه در حركت آمد و ابن الاحمر خود را از دفع آن عاجز مىديد . از اينرو بار ديگر مجبور به عقد قراردادى شد تا مگر اين بلا از خود دور سازد . در سال 665 ه / 1267 م معاهدهء صلح تازهاى بست و بنا به مقتضاى آن از چند شهر و دژ ديگر چون شريش و شذونه و القلعه و غير آن چشم پوشيد . گويند شمار بلاد و دژهايى كه در اين قرارداد جديد تسليم قشتاليان نمود به صد و پنج مىرسيد كه همه از بلاد غربى اندلس بودند « 42 » .
از دست رفتن پىدرپى شهرهاى بزرگ اندلس تنها در مدت سى سال مسلمانان را سخت اندوهناك كرده بود و شعراى زمان با سرودن مراثى دلگداز در فقدان ميهن از دست رفتهء خويش نوحهسرايى مىكردند از جمله اين قصايد يكى قصيدهء ابو الطيب صالح بن شريف الرندى است با اين مطلع :
لكل شئ اذا ما تم نقصان * فلا يغر بطيب العيش انسان « 43 » . . .
محمد بن يوسف بن الاحمر شش سال باقى حكومت خود را همه در تنظيم امور مملكت غرناطه گذرانيد . در بيست و نهم جمادى الثانى سال 671 ه / دسامبر سال 1272 م در اثر جراحتى كه در يكى از نبردهايش با كسانى كه بر ضد او قيام كرده بودند برداشته بود ، درگذشت . به هنگام مرگ قريب به هشتاد سال از عمرش مىگذشت .
اين بود زندگى مردى كه مؤسس مملكت غرناطه آخرين دولت اسلامى در اندلس بود . ابن الخطيب مورخ دولت نصريه از او به بزرگى ياد كرده و شهامت و پايدارى و زهد و پارسايىاش را ستوده است . « 44 » .
هامش
( 42 ) . الذخيرة السينه ، ص 125 و 127 .
( 43 ) . تمام اين قصيده در الذخيرة السينه ، ص 127 - 129 و نفح الطيب ، ج 2 / ص 594 و 595 و ازهار الرياض ، ج 1 / ص 47 - 50 آمده است .
( 44 ) . الاحاطه فى اخبار غرناطه ، ج 2 / ص 61 .