برادران او كه در اشبيليهاند به دو خواهند پيوست . آنگاه همگان دست در دست هم عازم جهاد و حمايت از بلاد خواهند شد . به شيخ ابو عبد الله والى غرناطه دستور داده شده بود كه در تهيه سلاح و آذوقه و ديگر نيازهاى سپاه موحدين به جان بكوشد . « 28 »
در همين اوان كه اين نامه به غرناطه رسيد ، گروهى از مسيحيان مزدور سپاه ابن مردنيش به وادى شنيل در مغرب غرناطه تجاوز كردند . سپس روى به جنوب نهادند و تا حوالى رنده پيش راندند و در آن منطقه دست به آشوب و كشتار زدند و اموال و مواشى را به غارت بردند . ابو عبد الله لشكر بياراست تا به دفع ايشان پردازد و چون بازمىگشتند در نزديكى وادى آش راه بر آنان بگرفت و مسيحيان به كوه زدند و موحدين از پى ايشان تاختند و بر سر كوه ميان دو فريق پيكارى سخت درگرفت . مسيحيان منهزم شدند و در درهها سرنگون بيفتادند و بسيارى از ايشان كشته يا اسير گرديدند . موحدين با غنايم بسيار بازگشتند . پنجاه و سه تن اسيران مسيحى را كه با خود آورده بودند به محض رسيدن به غرناطه گردن زدند . اين واقعه در ماه مارس سال 1168 م اتفاق افتاد . فتحنامه به خليفه نوشتند و خليفه اين پيروزى را بستود . « 29 »
در اواخر اين سال موحدين بر ثغر طبيره واقع در جنوب پرتغال مستولى شدند . طبيره بر مصب روديانه بود و از شهرهاى پرآشوب غرب اندلس . در سال 548 ه كه خليفه ابو يوسف والى اشبيليه بود ، در اواخر ايام پدرش عبد المؤمن دو بار به جنگ طبيره رفت و در هربار ناكام بازگرديد . فرمانرواى طبيره در اين ايام مرد شورشگر عبد الله بن عبد الله بود كه در آن مناطق كشتار و تاراج فراوان به راه انداخته بود . بويژه كاروانها را مىزد و راهها را چه در خشكى و چه در دريا پرمخافت ساخته بود . موحدين براى بركندن اين كانون فساد عزم خويش جزم كردند و نخست دژ قسطله را كه در نزديكى آن بود ، اشغال كردند . سپس طبيره را از دريا و خشكى در محاصره گرفتند تا در ماه ذو القعده سال 563 ه / سپتامبر
هامش
( 28 ) . اين نامه را ابن صاحب الصلاة در المن بالامامه آورده است . برگ 110 الف و ب و 111 الف .
( 29 ) . المن بالامامه ، برگ 112 ، الف و ب