از اين واقعه هنوز زمانى نگذشته بود كه مسيحيان پرتغال حملهء جديدى را به اراضى اسلامى آغاز كردند . سردار و فرمانده اين حملهها مردى حادثهجو بود به نام جرالدو در تاريخهاى مسيحيان او را نيرومند لقب دادهاند
rovaP meS odlareG
و در روايات اسلامى او را « العلج جرانده الجليقى » خواندهاند . جرالدو مردى راهزن بود كه اكنون در حوادث غرب اندلس براى كروفر خويش مجالى يافته بود . غالبا بر محلات و اراضى اسلامى واقع در مناطق بطليوس ما بين نهر تاجه و وادى يانه تاختوتاز مىكرد و دست به قتل و تاراج و ويرانى مىزد . جرالدو تابع كس نبود و هرچه به دست مىآورد خود تصاحب مىكرد يا به گروه ياران خود مىداد . به همانگونه كه السيد ( ال سيد ) الكنبيطور ( الكمبيادور ) در شرق اندلس در ايام ملوك الطوايف مىكرد .
با اين تفاوت كه جرالدو از حيث شخصيت و قوم و قبيله و مكانت به پايهء ال سيد نمىرسيد هرچند برخى از پرتغاليان او را « ال سيد پرتغالى » گفتهاند . پادشاه پرتغال ، جرالدو را به مال و سپاهى يارى مىداد تا بر شدت حملات خويش بر اراضى مسلمانان بيفزايد . ابن صاحب الصلاة مىگويد كه آلفونسوهنريكيز ( ادفونشالرنك ) صاحب قلمريه جرالدو ( جرانده ) را به دستاندازى بر بلاد اسلامى يارى مىداد . و آن سگ در شبهاى بارانى و تاريك و شبهايى كه باد مىوزيد و برف مىباريد به شهرها مىآمد . ياران او نردبامهاى بلند خود را بر باروها مىنهادند و بالا مىرفتند . هرگاه نگهبان در برج به خواب بود نردبام را به برج مىنهاد و خود از آن فرامىرفت و او را دربند مىكشيد و مىگفت آن سان كه عادت تو است بانگ بردار تا مردم از آمدن ما آگاه نشوند . چون همه بر بارو مىشدند فريادى خوفناك برمىآوردند و به شهر داخل مىشدند و هركه را مىيافتند مىكشتند و هركه هرچه داشت مىبردند و خانهها تاراج مىنمودند و مردم شهر را به اسارت مىگرفتند . « 22 »
هامش
( 22 ) . ابن صاحب الصلاة ، المن بالامامه برگ 118 الف . ابن عذارى ، البيان المغرب بخش سوم ص 78 . ابن خلدون ، العبر ج 6 / ص 239 .