چون كار بيعت به پايان رسيد و خليفه ابو يعقوب عنوان امير المؤمنين يافت ، همگان شادمان شدند . خليفه فرمان داد زندانيان را آزاد كنند و آنچه را عمال ولايات از باج و خراج بدهكار بودند و از بابت آن بيمى به دل داشتند ، بر آنان بخشيد و بيم از دلهايشان بزدود .
بر بلاد مغرب و اندلس باب عطا و نعمت بگشود . پايتخت موحدى روى به آبادانى نهاد و مردم سراهاى فخيم و پرشكوه ساختند و باغها احداث كردند . شاعران نيز زبان به مدح و ثناى خليفه گشودند . از جمله ابو عمر بن حربون شاعر دولت موحدى قصيدهاى سرود با اين مطلع :
جاءتك تسحب ذيلها للموعد * زهراء طالعة بسعد الاسعد . . . « 27 »
در اواخر سال 563 ه / 1168 م ، ابو يعقوب برادر خود ابو اسحاق ابراهيم را امارت قرطبه داد . از آن هنگام كه والى پيشين ابو سعيد قرطبه را ترك گفت و به مراكش آمد يعنى از سال 561 ه قرطبه را والى نبود . ابو اسحاق با سپاهى گران از موحدين به قرطبه آمد .
آمدن او سرآغاز گرد آمدن موحدين در شبه جزيره بود ، تا مهياى جنگ با مسيحيان گردند و دوره جديدى از جهاد گشوده شود . و با آغاز اين جهادها تا چندى اندلس از تعرض و تجاوز دشمنان در امان ماند .
4
واقع اين است كه موحدين عزم جزم كرده بودند كه قدم در راه جهاد نهند زيرا حوادث اندلس ضرورت آن را ايجاب مىكرد . خليفه در نامهاى كه به شيخ ابو عبد الله والى غرناطه نوشت نيت خويش و تصميم موحدين را به او اطلاع داد . نامهء خليفه در روز بيست و سوم جمادى الاخر سال 563 ه نوشته شد . در اين نامه به حركت السيد ابو ابراهيم با سپاه موحدين و عرب ، به سوى قرطبه ، اشارت رفته بود . و نيز تاكيد شده بود كه به زودى
هامش
( 27 ) . ابن صاحب الصلاة اين قصيده را در المن بالامامه برگ 107 الف و ب آورده است . ابن عذارى البيان المغرب ، القسم الثالث ص 74 .