هنگام ميان مسلمانان و مسيحيان نبردى سخت درگرفت . آراگونيها و همپيمانانشان به شدت شكست خوردند و چند تن از اشرافشان و جمعى از سواران قطلونيه از جمله گلين مونكادا و برادرش رامون كشته شدند و مسيحيان به يارى شكستخوردگان شتافتند .
قواى مسيحيان شهر ميورقه را در محاصره آورد و زير ضربات خود گرفت .
مسلمانان نيز دفاع مىكردند . گروهى آهنگ آن كردند كه راه آبى را كه به لشكرگاه مسيحيان از كوه مىآمد قطع كنند ولى به دست آنان گرفتار شدند . شمارى را كشتند و سرهايشان را بريدند و به داخل شهر افكندند . بدبختانه وضع دفاعى شهر نيكو نبود و ميان مدافعان نيز اختلاف بود . بسيارى از آنان كه با والى شهر سر خصومت داشتند ، به لشكرگاه مسيحيان رفتند . عاقبت مسيحيان توانستند به باروها نزديك شوند و چهار برج را ويران سازند . ابو يحيى والى شهر دريافت كه اكنون وقت گفتگو براى تسليم شهر است . به وسيله دون نونيوسانشيز يكى از سران سپاه براى خايمه پيام فرستاد . مردى يهودى كه عربى مىدانست به نام باشول نيز همراه او بود . گفت كه حاضر است مبلغى بپردازد و پادشاه آراگون از آنجا برود . و آن هزينه لشكركشى اوست از روزى كه از طركونه بيرون آمده تا روزى كه ميورقه را ترك مىگويد ولى به اين شرط كه پادشاه آراگون در جزيره پادگان مسيحى برجاى نگذارد . چون ديد كه پادشاه آراگون جز به تسليم شهر راضى نمىشود ، خواست تا اجازت دهد كه او با زن و فرزند و اموال و حشم خود به مغرب رود و چند كشتى هم در اختيار آنان گذارد كه به سواحل افريقيه رود و هركس از مردم مسلمان شهر هم كه خواهد در شهر بماند . ولى خايمه تحت فشار زعماى قطلونيه اين پيشنهاد را نيز نپذيرفت . زيرا آنها مىخواستند انتقام خاندان مونكادا را بگيرند و بر غنايم و ثروتهاى شهر دست يابند .
در اين هنگام ابو يحيى مصمم شد - ولى مأيوسانه - دفاع كند . مسيحيان نيز حمله آغاز كردند و در روز سىام دسامبر سال 1229 پس از مراسم قداس سپيدهدم حمله كردند و در بارو رخنهاى پديد آوردند و از ناحيه باب الكحل به شهر درآمدند . ميان مسلمانان و مسيحيان مهاجم در كوچهها و چهارراهها پيكارى صعب درگرفت . ابو يحيى
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٣١١