تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
نيز « اصبح و لله الحمد » و غير آن را كه از آغاز دولت موحدى جارى بود ، نياورند . و نيز در منشورى كه به همه‌جا صادر كرد تأكيد نمود كه وصف كردن المهدى بن تومرت به الامام المعصوم ، نفاق و بدعت و باطل است و بايد به آن پايان داد . زيرا جز عيسى بن مريم مهدى ديگرى وجود ندارد كه تنها او در مهد ( گهواره ) تكلم كرده است . « 6 » ابن عذارى نص اين منشور را آورده است . « 7 » صاحب روض القرطاس مىگويد كه المأمون چون به مراكش داخل شد و موحدين با او بيعت كردند در جامع المنصور بر منبر شد ، خطبه خواند و المهدى بن تومرت را لعنت كرد و گفت اى مردم او را معصوم مخوانيد . او گمراهى ناستوده بوده است . و فرمان داد تا نام او از سكه و خطبه بيندازند . سپس گفت هرچه او كرده و اسلاف ما از او پيروى كرده‌اند همه بدعت است و راهى براى باقى گذاشتن بدعت نيست . پس به قصر خود رفت و سه روز به كس روى ننمود . روز چهارم بيرون آمد و مشايخ موحدين را فراخواند و پس از سرزنش كردن ايشان در باب نقض بيعت ، همه را اعدام نمود . « 8 » به نظر ما المأمون نمىتوانسته پيش از كشتن مشايخ موحدين برنامهء خويش را در باب المهدى به اجرا درآورد . چون خليفه رسوم المهدى را برافكند و تعليمات او را ملغى ساخت با مخالفت چندانى روبه‌رو نشد . حتى شعرا در مدح او به سبب اين پيروزى قصائد سرودند كه ابن عذارى برخى از آنها را در كتاب خود آورده است . « 9 » خليفه المأمون در همان وقت هم‌پيمانان مسيحى خود را كه همراه آورده بود اجازه داد تا در مراكش كليسا بسازند و اين يكى از شروط پادشاه قشتاله بود . چون بناى آن به پايان آمد ناقوسها براى اولين بار در پايتخت موحدى به صدا درآمد . « 10 »
هامش
( 6 ) . مىپنداشته كه « مهدى » از « مهد » به معنى گهواره گرفته شده . م . ( 7 ) . البيان المغرب ، القسم الثالث ص 267 و 268 . الاحاطه ص 419 ، 420 . ( 8 ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ، ص 167 و 168 . ( 9 ) . ابن عذارى البيان المغرب ، القسم الثالث ص 268 ، 269 . ( 10 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 6 / ص 253 .