كشتند و تاراج كردند . چون به شهر حامه در جنوب لوشه رسيدند آن را خالى از سكنه يافتند . مردم از ترس گريخته بودند .
قشتاليان به سوى شمال ، به سوى غرناطه راندند . مردم غرناطه الباربيريث را به يارى خود خوانده بودند . چون قشتاليان شهر را محاصره كردند ، الباربيريث را فرستادند تا با پادشاه قشتاله مذاكره كند تا مگر از آنجا برود . قرار بر آن شد دو هزار و سيصد اسير مسيحى را كه در نزد آنهاست آزاد كنند و بر اين توافق كردند . پادشاه ، الباربيريث را نيز عفو كرد . او نيز موحدين را ترك گفت و به پادشاه پيوست . قواى قشتاله رهسپار شمال شدند تا به نزديكى بياسه رسيدند . در آنجا برحسب تعهدى كه بياسى كرده بود مرتش و اندوجر را به پادشاه تقديم كرد . « 23 » .
چون بياسى احساس كرد كه جاى پاى مستحكم كرده است و از سوى مسيحيان نيز مدد مىرسد با سپاه خود و مسيحيان به سوى اشبيليه در حركت آمد . شمار اين سپاه را بيست هزار نوشتهاند . « 24 » . بياسى از نهر وادى الكبير گذشت و به الشرف آمد .
قواى اشبيليه به سردارى السيد ابو العلى بيرون آمد در نزديكى طلياطه در مكانى به نام فحص القصر دو لشكر مصاف دادند . موحدين و مردم اشبيليه منهزم شدند و دو هزار تن كشته دادند . « 25 » نتيجه اين شكست اين شد كه سراسر منطقه شرقى ميان اشبيليه و قرطبه در زير سلطه بياسى قرار گرفت .
مردم قرطبه چون بدينگونه تفوق لشكر بياسى را مشاهده كردند از فرمان حاكم موحدى خود السيد ابو موسى برادر العادل بيرون آمدند و به بياسى اظهار اطاعت كردند .
فرماندوى سوم در اين اثناء بازگرديد و با قواى خود بار ديگر به اراضى اندلس درآمد .
بياسى را به دژ اندوجر فراخواند و از او خواست چند دژ ديگر در منطقهء قرطبه را به او
هامش
( 23 ) . الروض المعطار ص 161 و 165 و 174 . و نيز :. 24 . P : anital acinorC . tiC , dibi : zelaznoG . J( 24 ) . روض القرطاس ، ص 164 .
( 25 ) . الروض المعطار ، ص 58 .