رفته بود خبر داد « 1 » . عبد المؤمن فرمان داد نخست گناهش را بر او ثابت كنند ، سپس بكشندش و پيكرش بياويزند . عبد اللّه نيز چنان كرد . در روايت روض القرطاس آمده است كه يصلاصن را بند برنهادند و به مراكش فرستادند . در مركش به فرمان خليفه او را اعدام كردند و پيكرش بر دار نمودند « 2 » .
در همان هنگام در سوس شورشى برپا گرديد و قبيلهء جزوله سر از طاعت برتافت . اينان نزد يحيى بن ابى بكر الصحراوى پيام فرستادند و او را فراخواندند .
او نيز با يكى از زعما كه از دشمنان موحدين بود و الحاج بن مركونه نام داشت بيامد . قبيلهء لمطه هم عصيان كرد ، زعيم اين عصيان محمد بن آمرجال بود . همچنين قبيلهء ايت ييغز نيز سر به شورش برداشت . اينان به تازاجورت رفتند و آنجا را تصرف كردند و حاكم موحدى آن وامازير بن حواء هنتاتى را كشتند . اين حوادث بر عبد المؤمن گران آمد و شيخ ابو حفص را براى فرونشاندن آتش اين عصيانها روانهء پيكار ساخت . شيخ ابو حفص نخست به سوس رفت و بر بنى ييغز حمله كرد .
ايشان گريختند و به نزد صحراوى رفتند . ابو حفص سپس به سيروان شد در آنجا بنى واوزجيت را تار و مار نمود و آنان را دو قسمت كرد . قسمتى را به مردم تينملل افزود و قسمتى را به هنتاته . آنگاه به مراكش بازگرديد . زيرا خليفه قواى تازهاى گرد آورده بود . اين قوا به سردارى ابو حفص و چهار تن ديگر از اكابر سرداران موحدين : و سنار و عبد اللّه بن ابى بكر بن ونكى و عبد اللّه بن فاطمه و عمر بن ميمون از مراكش بيرون آمدند و هريك با سپاهى به يكى از مناطق آشوب زده رهسپار گرديد . قبايل لمطه و هشتو كه وتاسريرت و آهوكار و ديگر قبايل شورشگر مورد هجوم واقع شدند . بعضى به آيين ايشان گردن نهادند . جنگجويان با غنايم و اسيران بازگشتند .
سهم خليفه از اين غنايم هشتصد اشتر ماده بود « 3 » . اين حوادث بهطور مرجح در اوايل سال 549 ه / 1154 م اتفاق افتاد .
هامش
( 1 ) . اخبار المهدى بن تومرت ص 29 .
( 2 ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ص 126 .
( 3 ) . اخبار المهدى ابن تومرت ص 17 .