دولت مرابطين و زعامت لمتونه نبريد . بلكه در خطبههاى خود امير المسلمين و بنى عباس را دعا مىكرد . در ايام آشوب و اضطراب گروههايى از مرابطين كه از ميدان رانده شده بودند به جزاير شرقى پناه مىبردند ، او نيز ايشان را در پناه خويش مىگرفت .
از حوادث جزاير شرقى در اين مدت خبر چندانى نداريم ولى برمىآيد كه زمانى چند در آرامش و صلح زيسته باشد و از حوادث لشكركشيها بر كنار بوده است .
محمد بن غانيه چون احساس كرد كه پايههاى قدرتش را استوار ساخته است و در فرمانروايى جزاير مستقل است ، فرزند بزرگتر خود عبد اللّه را به ولايتعهدى برگزيد . در اين باب اختلاف است . برخى مىگويند عبد اللّه بعد از پدر به حكومت رسيد و پس از مرگ او برادر كوچكش اسحاق به جايش نشست . برخى مىگويند كه اسحاق بر برادر خود عبد اللّه كه به ولايتعهدى رسيده بود حسد برد و در يك توطئهء قتل برادر و پدرش هر دو كشته شدند و او پس از مرگ ايشان بر جزاير شرقى فرمانروايى يافت . اين واقعه در سال 550 ه / 1155 م اتفاق افتاد . « 1 »
ذكر حوادث جزاير شرقى را در اينجا رها مىكنيم تا در فرصت ديگر و موضع مناسب آن را از سر گيريم .
هامش
( 1 ) . المراكشى ، المعجب ، ص 152 . ابن خلدون ، العبر ، ج 6 / ص 190 نيز ؛ رجوع كنيد به :. 91 . P ainahG uoneB seL : leB . A