را وادارد كه پسر خردسال خود اسحاق را به ولايتعهدى بنشاند . قمر اين پسر را پس از مرگ مادرش به فرزندى پذيرفته و تربيت كرده بود . على بن يوسف عذر آورد كه اسحاق هنوز به سن بلوغ نرسيده است و او به زودى مردم را به مسجد جامع فراخواهد خواند تا رأى آنان را بداند . پس مردم و بزرگان مرابطين را به مسجد خواند و رأى ايشان بخواست . همه بانگ برآوردند كه تاشفين را مىخواهند .
امير على بن يوسف نيز تاشفين را به ولايتعهدى برگزيد و مردم با او بيعت كردند .
اين واقعه در هشتم ماه ربيع الآخر بود . پدر نام او بر سكه نقش كرد و اجازت داد كه در امور مربوط به سلطان نظر كند و به ديگر شهرها بنوشت تا با او بيعت كنند .
از هرسو بيعتها برسيد . در ماه رجب سال 533 ه / 1138 « 1 » كار بيعت به پايان آمد .
فراخواندن امير تاشفين از اندلس به مغرب و سپس بيعت گرفتن براى او بدين نحو ، تنها معلول آن عوامل نبود . علت اصلى آن تحولى بود كه در اوضاع مغرب پديد آمده بود چون ظهور محمد بن تومرت و دعوت دينى جديد و قيام دولت موحدين و كشاكش ايشان با مرابطين كه در جاى ديگر به تفصيل بيان خواهيم كرد .
هامش
( 1 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب مخطوط ياد شده 104 . ابن الخطيب ، الاحاطه ، ج 1 / 454 و 455 .