در سال 552 ه امير المسلمين على بن يوسف پسر خود امير سير را به ولايتعهدى برگزيد . « 1 » در همين هنگام پسر ديگر خود امير تاشفين را امارت اندلس داد و غرناطه و المريه را به او داد . سپس قرطبه را نيز بر آن افزود . تاشفين در انجام وظايفى كه برعهدهاش بود جدى بليغ به كار برد . مخصوصا در ميدان جهاد با مسيحيان جانفشانيها كرد و آوازهاش در شبه جزيره و مغرب درپيچيد . اين كارها بر برادرش سير كه ولىعهد بود گران مىآمد ، زيرا همه جا سخن از تاشفين بود و كارهاى امير - سير را در برابر اعمال او جلوه و جلائى نبود . ازاينرو امير سير از پدر خواست كه تاشفين را از اندلس فراخواند ، امير المسلمين نيز براى خشنودى خاطر او تاشفين را فراخواند . چون تاشفين به مراكش آمد پدر او را در زمرهء حاشيهء برادر جاى داد و گفت كه در فرمان او باشد و چون يكى از حاجبان بر درگاه او بايستد . على بن يوسف اين كارها را تحت نفوذ سوگلى حرم خود قمر كه مادر امير سير بود مىكرد و در همه حال به خشنودى او مىكوشيد و هم او بود كه او را به عزل پسر از اندلس واداشت .
اما تقدير چنان خواست كه امير سير در يك حادثه افتضاحآميز ، در اوايل سال 533 ه تلف شود . روايات علت مرگ را در پرده بيان كردهاند . ابن عذارى مىگويد امير سير كه راحت طلب و تن پرور بود با اهل فكاهت و فساد مىزيست .
يك شب به كينهتوزى به سراى تاشفين درآمد تا او را بكشد تاشفين او را بزد و بكشت . اما روايت ديگرى است كه از آن افتضاح بهتر پرده برمىگيرد و اين روايت ابن القطان است كه على بن يوسف فريفتهء پسر خود امير سير بود تا آنجا او را در حالى كه اهليت شايستگى نداشت به ولايتعهدى برگزيد . امير سير به نوشخوارى و لذتجوئى سرگرم شد تا يك شب از ديوار خانهء برادر خود عمر بالا رفت تا مگر زن او به چنگ آرد . عمر او را ضربتى زد و به قتلش آورد . پدر و مادرش برايش زارى كردند . مرگ امير سير بدينگونه در آخر ماه صفر سال 533 ه اتفاق افتاد . « 2 » چون امير سير كشته شد قمر بار ديگر دست به كار شد تا شوى خود امير على بن يوسف
هامش
( 1 ) . ابن القطان نظم الجمان ( مخطوط ياد شده برك 34 الف ) .
( 2 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ( مخطوط ياد شده ، ص 104 ) ابن القطان ، نظم الجمان ( مخطوط ياد شده برگ 82 ب ) .