موضعى موسوم به البكار رسيد ، راهى كه از رفتن آن چارهاى نبود . بدين معنى كه چون قشتاليان لشكر مرابطين را ديدند ، چنان كردند كه آنان به آن موضع كشيده شوند . قشتاليان از دليران سپاه خود دو هزار تن برگزيدند و چون شب تاريك شد به ناگاه بر سر مرابطين تاختند . مرابطين در مكانى چون تنگنا بودند . مسيحيان در چند جا صفوف مسلمانان بردريدند و خلل در لشكرشان افتاد . اسبان بگريختند و به ميان خيمهها درآمدند . مسلمانان بانگ و خروش مىكردند و به هرسوى مىشتافتند . فوجى از سپاه مسيحيان به خيمهء امير تاشفين روى نهاد . برخى از خواص گفتند كه بگريزد . امير نگريخت . سواران اندلس و دليران مرابطى بر گردش حلقه زدند و ميان او و دشمن حايل شدند .
ميان دو طرف جنگ هولناك درگرفت . امير تاشفين استوار بر اسب خود سوار بود . شمشير در دست جوشن بر تن مىجنگيد ، آنسان كه در پايدارى و شهامت كس همتاى او نديده بود . از ميان سپاه بردگان يكى توانست يكى از سرداران قشتالى را با نيزه بزند . چون سپيده دميد مسيحيان نيز به هزيمت شدند . از هر دو سو ، از كشتهها پشتهها برجاى ماند . بامداد فردا امير تاشفين به دژ قشرش رفت كه از دژهاى مسلمانان بود و از آنجا به قرطبه بازگرديد . « 1 » در تهنيت اين پيروزى و سلامت او كاتبش ابو بكر يحيى بن الصيرفى قصيدهاى در حدود شصت بيت سرود . در اين قصيده امير جوان را اندرز داده و راهنمايى كرده ، از انواع خدعههاى دشمن ياد كرده بود .
روايت قشتالى نيز به اين جنگ اشاره كرده است « 2 » ولى مانند روايت عربى محل وقوع آن را دقيقا معين نكرده است . از قول صاحب البيان المغرب كه مىگويد امير تاشفين فرداى معركه به دژ قشرش رفت ، معلوم مىشود كه جنگ در نزديكى آن بوده است . قشرش يا قاصرش
serecaC
جايى است در جنوب نهر تاجه و شمال شرقى بطليوس و مغرب ترجاله . اما تاريخ وقوع اين پيكار در روايت عربى چنان كه
هامش
( 1 ) . ابن القطان ، نظم الجمان ( نسخهء ياد شده ، برگ 75 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ( اوراق ياد شده - هسپريس ص 98 و 99 .
( 2 ) .. 842 . III . loV , dibi ; etneufaL . M